بيهقى ( م 458 ) نيز مىگويد : شافعى قرآن را اسمى غير مهموز براى كتاب خدا مىدانست ، ابن كثير ( م 774 ) و سيوطى ( م 911 ) هم از اين نظر پيروى مىكنند « 9 » .
چنين پيداست كه امام شافعى براى بحث در اصل تسميه انگيزهاى نداشته و آن را مشتق و مهموز ندانسته بلكه اسم خاصى براى كلام الهى مىدانسته ، چنان كه كتاب موسى تورات خوانده مىشد نام كتاب آسمانى ما هم قرآن است . يعنى در اسامى بحث و علت يا بى روا نيست امّا علماى ديگر بر حسب عادتى كه بر بحث از اصول اسماء دارند متعرّض بحث از اين اسم شدهاند .
2 - اشعرى ( م 324 ) و پيروانش معتقدند كه لفظ قرآن از « قرن » مشتق است .
عرب چون چيزى را به چيز ديگرى ضميمه كند گويد : « قرنت الشّىء بالشّىء » و به جمع سورهها و آيهها هم قرآن گويند . از اينجا جمع ميان حج و عمره را نيز « قران » خوانند « 10 » . يعنى چون آيات قرآنى به يكديگر مقرون مىگردند و به هم مىپيوندند مجموع و يا قسمتى از آيات را « قرآن » مىخوانند « 11 » . يا به عبارت ديگر ، ميان سورهها و آيات و حروف آن مقارنه وجود دارد و يا اينكه در قرآن الفاظ فصيح با معانى صحيح تقارن يافتهاند . در اين صورت نون جزء حروف اصلى كلمه است و همزهء ممدوده زائد است . پس مىشود گفت « قران » بدون همزه كه اين ضعيف است .
البته به كار رفتن كلمهء « قران » در اين معنى ، در صدر اسلام سابقهاى دارد « 12 » .
اما توجه كنيم كه در خود قرآن ، اين كلمه به معنى « مجموعهء آيات نوشته شده و مدوّن » به كار نرفته است . گذشته از آن ، تسميهء قرآن اولين بار در سورهء « بروج » و يا « المزمل » آمده و در آن هنگام هنوز آيات به قدرى نازل نشده بود كه به
هامش
( 9 ) تاريخ بغداد 2 : 62 ، البرهان 1 : 278 ، الاتقان 1 : نوع 17 ص 51 .
( 10 ) قران ( به كسر قاف ) به معنى مقارنت و وصل است . در علم نجوم هنگامى كه دو ستاره از سيارات در يك برج باشند آن را قران گويند و « حج قران » در فقه ، اتصال عمره و حج را گويند . در نماز نيز قرائت دو سوره را بعد از حمد قران اطلاق كنند .
( 11 ) البرهان 1 : 278 .
( 12 ) چنان كه حسّان بن ثابت ( م 54 به قول مشهور ) ، مديحه سراى محمدى ( ص ) در اشعارش چندين بار آن را ذكر مىكند : « جحدوا القران و كذّبوا بمحمّد ( ابن هشام و وستنفلد 526 ) و « كفرتم بالقران و قد اتيتم » ( ابن هشام 713 ، ديوانش ص 45 س 9 ) .