به تأويل قتاده مىشود : « چون آن را تأليف كرديم ، از آن جمع پيروى كن » و حال آنكه ديديم به قول طبرى پيش از تأليف هم پيروى قرآن واجب بوده . اما به قول ابن عباس مىشود : « چون آن را بر قرائت خود بيان كرديم ، پس از آنچه بر قرائت خود براى تو روشن ساختهايم پيروى كن » .
پس از صحابه و تابعين نوبت دانشمندان فن مىرسد :
3 - زجّاج ( م 311 ) مىگويد قرآن مهموز است و وصفى است بر وزن فعلان مثل غفران مشتق از « القرء » به معنى جمع . چنان كه « قرء الماء فى الحوض » ، يعنى آب در حوض جمع شد . چه قرآن ثمره و مجموعهء كتب پيشين باشد « 6 » . جوهرى ( 393 ) و پيش از او ، سفيان بن عيينه ( م 198 ) هم آن را تأييد مىكنند « 7 » . اين تقريبا همان قول قتاده است و نشان مىدهد كه عرب كلمهء « قرء » را پيش از اسلام مىشناخت منتها به معنى جمع و ضميمه .
4 - لحيانى ( م 215 ) و چند تن ديگر مىگويند : كلمهء « قرآن » مصدر مهموزى است بر وزن رجحان و غفران ، مشتق از « قرء » به معنى « تلا » يعنى خواند . و كتابى كه خوانده مىشود بدين اسم ( مصدر ) ناميده مىشود . چنان كه مفعول را به نام مصدرش مىخوانند . مثلا مكتوب كه نوشته شده است ، « كتاب » خوانده مىشود .
در اينجا هم « مقروء » كه خوانده شده است « قرآن » ناميده شده « 8 » .
تا اينجا سخن از طرفداران وجود همزه در اين كلمه بود . اما دستهء ديگر كه آن را غير مهموز مىدانند يعنى همزه را در ريشهء اين كلمه قبول ندارند عبارتند از :
1 - شافعى ( م 204 ) : خطيب بغدادى در ترجمهء شافعى گويد كه او گفت :
« قرآن را بر اسماعيل بن قسطنطين ( معروف به قسط ) مىخواندم . اسماعيل مىگفت :
كلمهء قرآن اسم است و مهموز نيست از « قرأت » گرفته نشده و اگر از « قرأت » مىآمد آنچه خوانده مىشد قرآن بود .
هامش
( 6 ) البرهان 1 : 277 ، الاتقان 1 : نوح 17 ص 51 ، مفردات 411 « قرء » .
( 7 ) البرهان 1 : 277 و 278 ، الاتقان 1 : 51 ، سفيان بن عينيه گفت : « براى آن اين كتاب را قرآن خوانند كه در او معنى جمع است . نبينى كه حروف جمع كرد تا كلمه باشد و كلمات جمع كرد تا آيه باشد و آيه جمع كرد تا سوره باشد و سوره جمع كرد تا قرآن باشد . پس جمله و ابعاض او از جمع خالى نيست .
ابو الفتوح رازى 1 : 8 .
( 8 ) مجمع البيان طبرسى 1 : 14 و طبرى 1 : 33 .