به هر حال ، وقتى صحابه براى ختم قرآن اجازه مىخواهند ، اين حاكى از چيست ؟
جز اين را مىرساند كه مجموعهء مشخصى بوده كه آغاز و انجام داشته است ؟
به هنگام رحلت ، رسول خدا فرمود كه دوات و قلمى بياوريد كه چيزى نويسم تا پس از من گمراه نشويد . عمر در آنجا گفت : « حسبنا كتاب اللّه » كتاب خدا ما را بس « 19 » . لا بد كتاب خدا در آن موقع مجموع و محفوظ و معلوم بوده كه امّت را بدان ارجاع دادهاند و گرنه اكتفا كردن بدان درست نبود .
ابن عباس مىگفت : سورههاى « محكم » را در عهد رسول خدا حفظ كردم .
راوى پرسيد : محكم يعنى چه ؟ پاسخ داد : يعنى مفصّل .
مىدانيم كه ترتيب سورههاى مفصّل ( از سورهء ق تا آخر قرآن « 20 » ) در زمان رسول خدا ، همين ترتيب كنونى بوده است « 21 » . و محكم همان مفصّل است « 22 » . پس كودكان آن زمان نيز مثل زمان ما ، آموزش قرآن را از سورههاى كوچك آغاز مىكردهاند .
تا اينجا اخبار و احاديث را بدون بررسى كامل و تجزيه و تحليل مقتضى بازگو كرديم . اينها نمونهها بود و الّا اگر احتراز از درازى سخن نبود اين رشته سر دراز داشت . حال دو خبر ديگر داريم كه صراحت آنها خيلى بارزتر است . گاهى شگفتى بار مىآيد كه چطور نويسندگان اصيل گذشته تا اين حدّ مرعوب يا نجيبانهتر بگويم ، مجذوب تبليغات دامنه دار و وسيع شده و سخنان روشن و آشكار پيشروان مورد قبول خود را نيز نديده گرفته و يا تأويل ناروا كردهاند .
بخارى ( م 256 ه ) در جامع صحيح خود بابى دارد به عنوان « باب من قال لم يترك النبى ( ص ) الّا ما بين الدّفّتين » . در آنجا حديثى است صحيح كه عبد العزيز بن رفيع مىگويد : من و شدّاد بن معقل با همديگر رفتيم نزد عبد اللّه بن عباس .
شدّاد از او پرسيد كه آيا نبى ( ص ) چيزى هم به جاى گذاشت ؟ ابن عباس جواب داد : او چيزى به جاى نگذاشت مگر « ما بين الدّفّتين » را . يعنى مجموعهاى كه ميان دو جلد قرار گرفته است . همين دو نفر از محمد بن حنفيّه هم كه پرسيدهاند ، او
هامش
( 19 ) بخارى : علم 39 ، مغازى 83 ، مرضى 17 ، اعتصام 26 ، مسلم : وصية 22 ، احمد 1 : 325 و 336 .
( 20 ) احمد 4 : 9 ، 343 .
( 21 ) المعجم المفهرس 5 : 151 س 1 ، الدارمى : فضائل القرآن 13 ، احمد 6 : 171 ، 218 .
( 22 ) احمد 1 : 286 ، 337 .