چين مىرسيد توسط كاروانهاى تجارتى به شمال و شام منتقل شده و از آنجا به روم مىرفت . متقابلا كالاهاى رومى نيز از شمال روانهء جنوب مىشد . مكّه بخصوص پايگاه تجارتى مهمى در دل عربستان بود . كاروانها ناچار از توقفى در درهء مكه بودند و به همين دليل مكيّان خود تجارت پيشگان سرمايه دارى بودند . مىگويند كاروان ابو سفيان دو هزار شتر باركش داشته ، يك چنين داد و ستدى ناچار حساب و كتاب مىخواهد . نوشتافزار مىخواهد . صرف نظر از اين كه كاغذ كالاى ترانزيتى بوده ، براى مصرف محل هم مورد احتياج بوده است . اين است كه نمىتوان گفت مردم كاغذ و قلم را نمىشناختهاند و يا جز استخوان شتر و سنگ تراشيده و چوب خرما نوشت افزارى نبود كه قرآن بر آن نوشته شود .
خود آيات قرآن نيز چنان كه گذشت بهترين شاهد مدعاست . يكى دو مورد را توضيح مىدهيم تا روشنتر شود . در قرآن هشت بار كلمهء « صحف » جمع صحيفه آمده ، يك بار با صفت « منشّره » است ، يعنى صفحههاى پهن كه اشاره به وحى است .
مىفرمايد : « هر يك از مشركان دلش مىخواهد كه صفحهاى پهن به دو داده شود » ( 74 : 52 ) . يعنى به او وحى نازل شود . اين نشانهء آن است كه وحى در آن هنگام بر صفحات پهن نوشته مىشده است .
اين از آيات اوليهء نزول است يعنى در همان يكى دو سال اوليهء وحى اين آيه نازل شده است .
جاى ديگر به صراحت سخن از اوراق كتاب و تاه زدن صفحات به ميان آمده و در هم پيچيده شدن آسمان به تاه شدن و پيچيدن نامهها در نامه دانها تشبيه شده است ( 21 : 104 ) .
قرآن به زبان مردم عرب و براى فهم آن مردم نازل شده ، آيا مىتواند مثالى بزند كه دور از فهم آنها باشد ؟
آيات فراوانى دلالت دارند كه نسخه بردارى از كتاب و نوشت افزارها در زمان پيامبر اكرم رواج داشته و در دسترس اعراب بوده است .
« إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
( 45 : 29 ) ما هر چه بكنيد مىنويسيم ، يا نسخهاى از آن برمىداريم » . اين خطاب به مردم مكه است . صحبت از نوشتن و نسخه بردارى و كتابت است . يا
« حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ
( 17 : 93 )