تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
رحمان بر عرش مستوى است . آنچه در آسمانها و زمين است و هر چه ميان آنها و زير خاك است از آن او است . و اگر سخن بلند گوئى ، او نهان و نهان‌تر را مىداند . جز اللّه خدائى نيست . نيكوترين نامها از آن او است » . او پيش از اين ، سخنان نغز و دلكش زياد شنيده بود . شعر شاعران باديه را در اسواق عرب گوش كرده بود ، هفت آويختهء كعبه را به ياد داشت ، تغزّلات شاعرانهء آنها را خوب شنيده بود ، سجع كاهنان و سخن عرّافان را بسيار ديده بود ، از آن مثلها و افسانه‌ها كه كودكان را خواب مىكند و جوانان را به رؤيا مىبرد ، چيزها به گوشش رسيده بود . اما هرگز با سخنى بدين عمق و وسعت ، به پهنهء بىكران و به ژرفاى ناپيدا ، روياروى نشده بود . نه ! اين سخن از قماش ديگرى است . فرابافتهء انسانى نمىتواند باشد . لمعانى دارد و جذبه‌اى كه عقل حيران مىشود . او ، هم از آغاز سخن مجذوب و شيفته گرديد . همين چند آيه او را بكلّى دگرگون ساخت . همچون نورى كه ناگهان همهء تاريكى را روشن كند و همهء جهل و بد آموزى را به يكباره نابود سازد ، برقى زد و همهء وجودش ، لحظه‌اى آگاهى و روشنائى شد . حقيقت همچون نورى تلالؤ كرد ، درخشيد و پردهء كفر را درهم دريد . دستانش لخت و بىاراده آويخته ماند و در بيخودى گفت : « چه كلام زيبا و مكرّمى ! » جوّ حاكم بر آنها ، صحنهء انديشهء آنها ، همه چيز عوض شد ، مردى كه با دنيا خشم و تعصب جاهلى آمده بود كه هر چه هست نيست و نابود كند ، حال در برابر عظمت لا يتناهى ، خوار و خرد شده است . خبّاب كه تا آن دم از بيم جان پنهان بود ، از نهانگاه بيرون آمد و به سوى عمر رفت . بازوى او را گرفت ، تكانى داد و گفت : عمر ! به خداى جهان سوگند كه اميد دارم تو به دعوت پيامبر مخصوص گردى . عمر آهسته و آرام گفت : محمد ( ص ) كجاست ؟ مرا آنجا ببر تا من هم مسلمان بشوم . از آنجا روانهء نهانگاه مسلمانها شد و اسلام خود را عرضه داشت . « 46 »
هامش
( 46 ) بقيهء داستان اسلام آوردن عمر نيز بس نغز و دلكش است و نمونه‌اى عالى از مبارزات پنهانى و شجاعت جبلّى پيغمبر اسلام شمرده مىشود . اين روايت البته ترجمهء دقيق نيست اما بيشتر مبتنى بر روايت ابن اسحاق است كه ابن هشام نقل كرده : سيره 1 : 366 به بعد . اضافه مراجعه كنيد : راه محمد ( ترجمهء عبقرية محمد از عباس محمود عقّاد ) ترجمهء دكتر اسد اللّه مبشرى ص 35 ببعد چاپ چهارم . روض الانف سهيلى 3 : 264 ط . وكيل ، بخارى : مناقب انصار 35 ، ابن سعد 3 : 1 / 191 ببعد و 5 : 191 و 8 : 195 ، احمد 1 : 17 ، تاريخ خميس 1 : 333 چاپ اول 1302 مصر .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 274 | محمود راميار