عمر اثر گذاشت . اين بار پشيمان و شرم زده به نرمى با خواهر گفت : آنچه پيش از آمدن من مىخوانديد چه بود ؟
صحيفه را حال يا خواهر زير زانو پنهان كرده بود كه در اين ماجرا هويدا شد و يا بر روى زمين بود و فراموش كرده بود كه پنهان كند . به هر صورت عمر آن را ديد و گفت : آن صحيفه را به من بدهيد تا ببينم كه به محمد ( ص ) چه نازل شده است ؟
برقى در چشم پرسنده مىدرخشيد و اطمينانى در سخنش بود كه فاطمه را اميدوار مىكرد . اميد به اسلام عمر . اما از طرف ديگر هنوز نگران بود . به آسانى قبول نكرد .
گفت : مىترسم آن را پس ندهى . ما بر آن صفحه از تو مىترسيم .
عمر به خداى خود سوگند ياد كرد كه پس از خواندن آن صفحه را باز گرداند .
باز هم خواهر راضى نمىشد . بالاخره عمر را وادار كرد كه غسل كند و از نظر ظاهر و دست و بال پاك باشد . آن گاه صحيفه را به او داد . عمر خود مردى سخن شناس بود . ارزش سخن و حدّ بلندى آن را مىشناخت . از اين پيش چند بار اتفاق افتاده بود كه آيات قرآن را از زبان محمد ( ص ) شنيده و تار و پودش لرزيده بود « 45 » . او پيش از اينها با تعليمات حنفاء و نكوهش بت پرستان آشنائيها داشت . پدر زنش زيد به همين دليل از مكّه تبعيد شده بود . حديث ام عبد اللّه و امثال آن از زمينههاى مستعدى در او حكايت كردهاند . حتى روايت عطاء و مجاهد هم گرچه به گونهء ديگرى است ، باز اين زمينهء مساعد را در او حكايت مىكند . اما هرگز نشده بود كه در آرامشى پس از هيجان و در جمعى گرم و موافق و فارغ ، با اطمينان و دقيق آيات الهى را بشنود و يا بخواند . عمر صحيفه را گرفت و چنين خواند :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
« طه . ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى . إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى . تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى . الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى . لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى . وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى . اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
( 20 : 1 - 8 ) طاها . نفرستاديم اين قرآن بر تو كه در رنج افتى . مگر يادآورى آن كس كه مرا داند و ترسد . فرودى است از آن كس كه زمين و آسمانهاى بلند را آفريد . خداى
هامش
( 45 ) روض الانف 3 : 277 .