تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
مىشد سرش به سقف مىخورد . آن روز او شمشير به دست گرفت و با شمشير آخته روانه شد كه پيامبر را بيابد و كار را يكسره كند . در راه به « نعيم بن عبد اللّه النّحام » رسيد . نعيم او را كه چنان افروخته ديد پرسيد كه كجا مىرود و چه مىخواهد بكند ؟ عمر گفت : مىخواهم محمد ( ص ) آن مرد صابى « 38 » را كه ميان قريش تفرقه انداخته ، دانايانشان را ديوانه خوانده ، خدايانشان را به استهزاء گرفته و دشنام داده و آئين‌شان را عيبناك خوانده بيابم و او را به قتل برسانم . نعيم خود از پيش اسلام آورده بود ، ولى از ديگران پوشيده مىداشت و كسى نمىدانست كه او هم مسلمان شده و به تعبير عمر او نيز « صابى » است . اينجا او خطر را احساس كرد . به هر صورت اين مرد بلند بالاى نيرومند فتنه‌اى به پا خواهد كرد . اين بود كه نعيم زيركانه جريان را برگرداند . او در جواب عمر گفت : تو خودت را گول مىزنى . گمان برده‌اى كه اگر محمد ( ص ) را بكشى بنى عبد مناف ترا همچنان زنده مىگذارند ؟ چرا به نزد كسان و خانهء خود باز نمىگردى و به كار آنها نمىرسى ؟ ضربه سخت كارى بود . از يك طرف تهديد و از طرف ديگر تحريك عصبيّت قومى ! عمر گفت : كدام يك از كسانم ؟ نعيم پاسخ داد : پسر عمو و شوهر خواهرت سعيد بن زيد و خواهرت فاطمه را مىگويم « 39 » . آنها هر دو مسلمان شده و پيرو كيش محمد ( ص ) گشته‌اند . راست مىگوئى به كار آنها برس ! عمر كه در كوچه و بازار به دنبال پيامبر و مسلمانان مىگشت ، اينك مىديد كه اسلام به خانهء خواهرش نيز رخنه كرده و او بىخبر است ! سخت ناراحت و نگران از آنجا روانهء خانهء خواهر خود گرديد . او خبر نداشت كه از آن پيش برادرش زيد
هامش
( 38 ) صبأ يعنى متمايل شد . صابى به كسى مىگفتند كه ترك دين پدرى كرده و آئين نوى پذيرفته است . ( 39 ) سعيد پسر زيد بن عمرو بن نفيل يعنى يكى از چهار نفر حنفائى بود كه در جستجوى دين ابراهيم بودند . در واقع او نوه عموى عمر بود كه به تسامح پسر عموى عمر خوانده شده ، ضمنا عاتكه خواهر سعيد نيز همسر عمر بود ( جمهرة الانساب ابن حزم 151 ، اسد الغابه 4 : 78 ) . از طرف ديگر ، براى عمر خواهرى به نام فاطمه ثبت نكرده‌اند . نام اصليش « أميمة » و كنيه‌اش « امّ جميل » است ( جمهرهء ابن حزم 151 ، اصابه ت 837 باب النساء ) . نام دختر عمر هم فاطمه بوده كه زن پسر عموى خود عبد الرحمن بن زيد شد ( نسب قريش 356 و 363 ) از اينجا ممكن است يا نام خواهر عمر فاطمه بوده و لقبش « أميمه » ، و يا اين كه راوى نام دختر را به جاى خواهر ذكر كرده است .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 271 | محمود راميار