ديگرى كه حتى گفتهاند نخستين كاتب وحى بود ! عبد اللّه بن سعد بن ابى السّرح است . خطى خوش داشت و گاهى كتابتى مىكرد . بعد مرتد شد و از مدينه به مكه گريخت . در آنجا به خود مىباليد كه گاهى به جاى « سميع بصير » مىنوشته « سميع عليم » و يا در جاى « خبير » مىنوشته « بصير » . دربارهء او بود كه آيهء ( 16 : 106 ) و يا ( 6 : 93 ) نازل شد . « 16 » يكى از شش نفرى بود كه روز فتح مكه پيامبر امر به كشتنشان فرمود . « 17 » اما عثمان برادر رضاعيش چند روز بعد او را نزد رسول خدا آورد و اصرار ورزيد كه براى او تأمين بگيرد . ساعتى رسول خدا درنگ فرمود و بعد او را امان داد . « 18 » وقتى خارج شدند پيامبر به صحابه فرمود : چرا كسى از شما گردنش را نزد ؟
يكى از انصار گفت : چشم دوخته بوديم كه اشارهاى بفرمائى . پيامبر فرمود :
اشارت چشم بر پيامبران نيست « 19 » .
بدين ترتيب ، او هم از طلقاء بود و كرد بعد آنچه كرد « 20 » .
يكى ديگر از اين كاتبان خائن را هم ابن ابى داود ياد مىكند « 21 » ، ولى او ناشناس مانده و سرنوشتش با اين يكى فرق دارد . او را مىگويد كه جنازهاش را زمين ردّ كرد و در گوشهاى افتاده بود .
البته كاتبان رسول خدا همگى از نظر صداقت و ايمان در يك حدّ و مرز نبودند .
مؤمنانى متقّى چون على و سالم و اكثر قريب به اتّفاقشان جان بازان پاك اعتقادى بودند كه هر چه داشتند در راه اسلام ايثار مىكردند . خيانت اين يك هم به جائى ضررى نزد تنها ماهيّت پليد خود را اظهار داشت . و الّا چنان كه ديدهايم پيامبر خود هر سال تمام آنچه نازل شده بود با جبرئيل امين دوره مىفرمود . صحابه را وادار مىكرد كه آنچه از قرآن مىدانند بر او بخوانند . قرآن شب و روز ورد زبان مسلمانان بود . كجا چنين شب پرهاى تواند كه نور آفتاب بگيرد .
نكتهء ديگر اينكه كاتبان همه در يك سطح قرار نداشتند . بعضى كتابت را خوب
هامش
( 16 ) ابن سعد 3 : 1 / 178 س 18 و 19 .
( 17 ) ايضا 2 : 1 / 98 ، سيرهء ابن حزم 232 .
( 18 ) طبرى 1 : 1639 .
( 19 ) ابو داود : حدود 1 ، جهاد 117 ، نسائى : تحريم 14 .
( 20 ) بحار الانوار ج 19 ب 3 ط . قديم . مولوى اشارههائى به دو دارد : مثنوى 1 : 199 و 1 : بيت 3396 و 3412 .
( 21 ) كتاب المصاحف 3 .