تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
قطع كنم ، اگر چه از بين مىرفتم و چون تيرها پياپى شد به ركوع رفتم و نماز را به پايان بردم و ترا آگاه ساختم . به خدا سوگند ، اگر ترس از آن نداشتم كه در انجام فرمان رسول و پاسبانى قوم تقصيرى رود ، جانم مىرفت پيش از آنكه سوره را قطع كنم » . « 10 » چه فداكاريها كه در اين باره از ياران پيامبر خدا ديده نشده است ! و چه بسيار كه از لذّت خواب و خور و راحت دورى مىكردند ، از خود مىگذشتند ، براى قيام به قرآن در شب و تلاوت آن در سحر ، و نماز آن به صبحگاه . كسى كه در تاريكى شب به خانه‌هاى ياران پيامبر مىگذشت از آن دل شب صداى تلاوت قرآن را چون آواى زنبوران مىشنيد « 11 » و ديديم كه پيامبر اكرم خود در شب خانه‌هاى ياران را از آواى قرآن خواندنشان تشخيص مىفرمود . اسامة بن شريك مىگفت : چون به نزد رسول خدا مىرفتم ، ياران او را چنان مىديدم كه گوئى پرندگان بر سرهايشان نشسته و بيم آن دارند كه پرنده ناگهان پرواز كند . « 12 »
همچنانكه گفت آن يار رسول * چون نبى بر خواندى بر ما فصول آن رسول مجتبى وقت نثار * خواستى از ما حضور و صد وقار آنچنانكه بر سرت مرغى بود * كز فواتش جان تو لرزان شود پس نيارى هيچ جنبيدن زجا * تا نگيرد مرغ خوب تو هوا
« 13 » ياران پيامبر چون آيات الهى را مىشنيدند به روى مىافتادند و به سختى مىگريستند كه خداوند فرموده بود : « آنها كه از پيش داناى رازند ، چون اين آيات بر آنها تلاوت شود به روى درافتند و خداى را سجده برند ، و گويند پروردگار ما منزّه است و وعدهء او راست است . آنها گريه‌كنان به روى درافتند و فروتنى و ترسشان افزون گردد » « 14 » . ( 17 : 107 - 109 ) اسماء دخت ابو بكر مىگفت : صحابهء رسول خدا وقتى قرآن را مىشنيدند ، هم -
هامش
( 10 ) ابن هشام 3 : 218 - 219 ، حيوة القلوب 2 : 389 . ( 11 ) و اصواتهم بالليل فى جوّ السماء كصوت النحل ، الدارمى : مقدمه 2 . ( 12 ) كانّما علينا الطير تظّلنا ، الدارمى مقدمه 4 . احمد 4 : 278 ، نهايهء ابن اثير 2 : 51 . ( 13 ) مثنوى 3 : 207 چاپ نيكلسن . ( 14 ) مجمع البيان طبرسى 6 : 445 ، ابو الفتوح رازى 6 : 367 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 241 | محمود راميار