تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
اينها به نمونه گفتيم . ياران پيامبر احترامى كه در خور كلام الهى بود و ايثارى كه شايسته بود نثار كلام خدا مىكردند و حتى براى تلاوت آن تا پاى مرگ مىايستادند . نمونه‌اى از آن داستانى است كه مورّخان و محدّثان در بازگشت پيغمبر از غزوهء ذات الرّقاع « 9 » نقل كرده‌اند : در آن غزوهء مردى مسلمان ، زنى از مشركان را كه شوهرش غايب بود به اسيرى گرفته بود . چون رسول خدا با ياران از آنجا بازگشت ، مرد آن زن آگاه شد و سوگند ياد كرد تا خون ياران پيغمبر را نريزد از پا ننشيند . پس در پى لشكر رسول روان شد . پيامبر و ياران او خواستند كه شب را در درّه‌اى بگذرانند . نگهبانى لشكريان در دهانهء درّه با دو نفر از صحابه بود : عماّرين ياسر از مهاجران و عبّاد بن بشر از انصار . اين دو تن ، براى نگهبانى ميان خود قرار مىگذارند كه نيمهء اول شب را عبّاد انصارى نگهبانى دهد و نيمهء دوم شب نگهبانى با عمار مهاجر باشد . بنا بر اين ، سر شب عمّار مىخوابد و عبّاد به عبادت مىايستد . شب هنگام ، آن مرد كافر در پى مسلمانان به دهانهء درّه مىرسد و عبّاد را به نماز و عمّار را در خواب ، مىبيند . مىفهمد كه آنها پاسدار و نگهبان صحابه‌اند . كمان مىكشد و تير به چله مىگذارد و نشانه مىگيرد و تيرى به عبّاد در حال نماز مىاندازد . تير به نشانه مىخورد . عبّاد دست مىبرد و تير را از بدن خود بيرون مىكشد و همچنان به نماز خود ادامه مىدهد . آن مرد تيرى ديگر مىاندازد و باز به آن مرد نمازگزار مىخورد . اين بار نيز آن تير را بيرون آورد و باز به پا خاست . بار سوم هم اين حادثه پيش آمد و آن مرد همچنان به نماز خود ادامه داد . تا اينكه ركوع كرد و سجده به جا آورد . آن وقت دوستش عمّار را بيدار كرد و گفت : بلند شو كه من زخمى شده‌ام . عمّار از جا بلند شد . اعرابى كه آن دو مرد را ديد كه به كارش آگاه شده‌اند گريخت . عمّار چشمش كه به خون افتاد و حال يارش را ديد گفت : پس چرا همان تير اوّل مرا بيدار نكردى ؟ او جواب داد : « من سوره‌اى از قرآن مىخواندم و نخواستم كه آن سوره را
هامش
( 9 ) نام كوهى است كه در سال چهارم هجرت مسلمانان براى جنگ با طايفهء بنى محارب و بنى ثعلبه ( از طوايف غطفان ) پاى آن جمع شدند ، ولى جنگ واقع نشد و پيغمبر بازگشت . طبقات ابن سعد 2 : 1 / 43 ، مغازى واقدى : 172 ، ابن هشام 3 : 213 ( 667 گ ) ، انساب الاشراف 1 : 163 ، ابن سيد الناس 2 : 52 ، ابن كثير 4 : 83 ، زاد المعاد 2 : 274 ، الامتاع : 188 ، المواهب 1 : 137 ، تاريخ الخميس 1 : 463 ، بخارى : مغازى 31 ، ابن حزم : 182 ، مسلم : جهاد ح 149 ، طبرى 1 : 1454 ( و يا 3 : 39 مصر ) .