انجيلهايشان » بود و « مغزهايشان دفتر نسب و تاريخ » ، و « حافظهشان ديوان شعر و افتخاراتشان » شمرده مىشد . سپس قرآن آمد و به نيروى بيانش ، آنان را شگفت زده ساخت . در برابر آن واله و حيران گشتند . به لفظ و معنى گرامى موهبتى بود بر ايشان ، چون روح زندگى را در آن جستند ، دل از غير واستدند و در گرو او بستند « 1 » .
مردم عرب در تندى هوش و قوّت حافظه و صفاى طبع و سرعت انتقال و سيلان ذهن مثل بودند . چه بسيار مرد عربى كه آنچه يك مرتبه مىشنيد ، هر چند مفصّل و مطوّل بود ، به همان يك بار از حفظ مىشد ، و چه بسا كه آن شنيده شده به لغتى غير لغت خودش و يا به زبانى جز زبان خودش باشد . نمونهاى از آن را در مورد عبد اللّه بن عباس گفتهاند كه قصيدهاى هشتاد بيتى را به يك بار شنيدن از حفظ كرد و يا به سالهاى بعد ، كه حضارت و تمدن مادى گسترش بيشترى يافته و تنعّم و رفاه ، عرب را تن پرور و نازك طبع كرده بود ، از أصمعى « 2 » شاعر بصره در اين باره داستانها سرودهاند . مىگويند 16 هزار ارجوزه ( قصيده بر وزن رجز ) از حفظ داشت . يا بر روىّ هر حرفى ، قصيده روايت مىكرد « 3 » و يا هر قصيدهاى را به يك بار شنيدن از حفظ مىشد « 4 » . اين دربارهء شعر و شاعرى ، يعنى امرى تفنّنى و هنرى بود . در مورد قرآن و حديث ، در همين زمان ديگر سخن از داستان و گزافه و افسانه گذشته و در مرز واقعيّت سخنان شگفت آورى گفتهاند . ابن عقده ( م 332 ) سيصد هزار حديث باز مىگفت و يكصد هزار حديث با متن و سند به خاطر داشت « 5 » . بخارى مىگفت يكصد هزار حديث صحيح و دويست هزار حديث غير صحيح از حفظ دارم . ديگر به حساب نياوريم كه يكى از حافظان حديث از حفظ پانصد هزار حديث سخن گفته و يا براى داشتن نام « حافظ » بايد لااقل بيست هزار حديث مىدانستهاند « 6 » .
از اين نمونهها زياد است . وقتى به قرنهاى بعدى قدرت حفظ چنين باشد ، مىتوان حدس زد كه در سدهء نخستين و در حضور پيامبر اكرم با آن خلوص و اعتقاد و ايمان ، وضع حافظه از چه قرار بوده است . مثل اعلى و اوج اين خصيصه ، منعكس در شخص
هامش
( 1 ) مناهل العرفان زرقانى 1 : 235 .
( 2 ) عبد الملك بن قريب ( م 216 ) راويهء عرب .
( 3 ) انباه الرواة 3 : 198 ، تاريخ الادب العربى برو كلمن 1 : 74 .
( 4 ) تفسير نوين شريعتى 12 .
( 5 ) فهرست طوسى 28 ، رجال نجاشى 68 ، اعيان الشيعه 9 : 428 .
( 6 ) تدريب الراوى 6 - 8 .