سخن به درازا مىكشد و اين گونه اشاره كردنها و در گذشتنها هم حقّ مطلب را اداء نمىكند . اما به هر صورت ، اهميت مطلب مىطلبد كه كمى بيشتر در اين حوادث غوطه بزنيم و از آن همه شواهد و نمونهها ، چند تائى كه برجستهتر است باز بگوئيم .
آنها كه قرآن را فرا گرفته بودند به فرمان رسول خدا ارج و منزلتى ديگر داشتند .
پيامبر خدا هيچ نكتهاى را در ترويج قرآن و تشويق صحابه به حفظ و عمل به قرآن از ديد دور نمىداشت . در جنگ احد كه مىخواستند پيكر شهيدان را به خاك بسپارند ، كسى مقدّم بود كه قرآن بيشتر مىدانست و يا كسى را به حمزه عموى پيامبر نزديكتر دفن مىكردند كه آيات بيشترى از حفظ داشت « 41 » ، و بعدها ، طبق دستور صريح قرآن ( 9 : 122 ) قاريان قرآن از شركت در جنگ و جهاد معذور شدند .
اصولا امارت و حكومت از آن كسى بود كه قرآن بيشتر مىدانست . عثمان بن ابى العاص ( م 51 ه . ) جوانترين فردى بود كه با نمايندگان طايفهء ثقيف از طائف ، در سال نهم هجرت خدمت رسول رسيد . قوم ثقيف و شهر طائف اهميّت زيادى داشت .
در گوشهء مسجد براى اين نمايندگان خيمهاى زدند و غذاى آنها را از خانهء پيغمبر مىدادند . آنها تقاضاهاى زيادى داشتند كه مذاكرات به طول انجاميد . در جريان اين مذاكرات عثمان پنهان از ديگران خدمت رسول خدا مىرسيد . سؤالاتى
هامش
169 سورهء آل عمران نازل گشت . ابن هشام در اين باره كاملا سكوت كرده ( 3 : 194 ) ، اما طبرى اين داستان را در تاريخش ( 1 : 8 - 1441 ) و در تفسيرش ( ذيل آيهء 169 سورهء آل عمران ) از قول انس بن مالك مىگويد كه آيهاى در اين باره آمد و تلاوتش نسخ شد . دربارهء اين آيهء مورد ادعاء بعد در بحث « نسخ » به تفصيل خواهيم ديد . يك چنين عباراتى : « بلغوا قومنا عنا انا لقينا ربنا ، فرضى عنا و رضينا عنه » را با « و لا تحسبنّ الذين قتلوا فى سبيل اللّه امواتا ، بل احياء عند ربهم يرزقون » مىشود مقايسه كرد ؟ بهيچوجه آن دم اعجازى ، آن فصاحت و بلاغت قرآنى ، آن جلال و شكوه منيع ربانى در آن ديده نمىشود ، قرائتش به نماز درست نيست . مسّ آن بىطهارت رواست . البته اين بحث در تمام موارد مشابهش صدق مىكند . حتى اگر در موارد مشابه متضمن حكمى هم باشد ( مثل رجم ) . حكم به اقتضاى سنت اجراء شده ، نه به دليل آن نص . اگر هم مورد مشابه متضمن خبرى باشد ، اثبات صحت خبر محتاج ادله و قرائن ديگر است . در اين گونه موارد فقط يك سؤال ساده پيش مىآيد . مىدانيم كسى كه قرآن را انكار كند كافر است . آيا كسى كه اين قبيل منسوخات را منكر شود چه حكمى دارد ؟ آخر چگونه ممكن است آيهاى تلاوتش نسخ شود و حكمش باقى بماند ؟ آيا اين با حكمت خدائى دربارهء بندگانش با رحمتش سازگار است ؟
اين سخن بگذار تا وقت دگر .
( 41 ) بخارى : مغازى 28 ، ابن هشام 3 : 104 ، ابن سعد 2 : 1 / 31 و 3 : 1 / 7 ، 8 و 3 : 2 / 106 .