گرفتى ؟ او گفت : رسول خدا . « 30 »
چنان كه باز خواهيم گفت ( ص 249 ) ، چهار نفر از آسودهترين و آگاهترين ياران خود ( ابن كعب ، ابن مسعود ، سالم و معاذ ) را مأمور فرموده بود كه به ديگران قرآن بياموزند و آنها هم در اين كار همتى بلند و گامى استوار داشتند . هر كه از ياران پيامبر كه مىخواست چيزى از قرآن را كه نمىداند بياموزد و يا تازه به جرگهء اصحاب پيوسته بود ، قرآن را از اين معلمين فرا مىگرفت .
گذشته از آن ، گاه مىشد كه پيامبر خدا صحابه را به دورترين نقطهها مىفرستاد كه قرآن را بر مردم دور دست بخوانند و به آنها بياموزند . چنان كه پيش از هجرت دو تن از ياران خود را از مكّه به مدينه فرستاد .
بعد از « عقبهء اولى » ( در سال 12 نبوّت ، 621 ميلادى ) بود كه مردم مدينه به پيامبر در مكّه نوشتند كه مردى براى ما بفرست تا فقه و قرآن بما بياموزد . پيامبر هم مصعب بن عمير را به مدينه فرستاد كه او قبايل اطراف مدينه را به اسلام و قرآن دعوت كرد و قرآن را بر مردم قرائت مىكرد . وقتى هم كه أوس و خزرج نتوانستند دربارهء تعيين امام جماعت به توافق برسند مصعب بر آنها نماز مىخواند « 31 » و به قولى در اين كار مهم عبد اللّه بن امّ مكتوم هم يار و ياور او بود « 32 » . از پس آنها بود كه عمّار و بلال روانهء مدينه شدند . رافع بن مالك انصارى نخستين كسى بود كه سورهء يوسف را به مدينه برد .
وقتى نمايندگان مردم يمن آمدند ، ابو عبيدة بن جرّاح ( م 18 ) را براى تعليم همراه آنها فرستاد « 33 » . عمرو بن حزم انصارى را كه نوجوان هفده سالهاى بود در سال دهم هجرى با نامهاى به نجران فرستاد تا به مردم آنجا قرآن و فقه بياموزد . اين نامهء مفصلّى بود كه تكليف قاريان قرآن در آن روشن شده است . بشارت مردم به خير و امر به نيكى - تعليم قرآن و بيان احكام شرع - بشارت به بهشت و انذار از آتش ،
هامش
( 30 ) ايضا 1 : 32 .
( 31 ) ابن هشام 2 : 76 ، ابن سعد 1 : 1 / 148 ، 3 : 1 / 83 و 3 : 2 / 2 و 136 ، احمد 4 : 284 و 291 ، طيالسى : ح 704 . در مدينه او را « مقرى » مىخواندند ( طبرى 1 : 1214 ) چه ، قرائت قاريان قرآن را اصلاح مىكرد .
( 32 ) ابن سعد 4 : 1 / 151 ، اضافه مراجعه كنيد : امتاع مقريزى 34 - 35 ، جوامع السيره 72 ، تراتيب - الاداريهء كتّانى 1 : 42 .
( 33 ) تراتيب الاداريه كتّانى 1 : 43 .