تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
شود كه شما آزاديد . و اگر او پيروز شود كه رياست او رياست شماست و عزّت او عزّت شما . و شما سعادتمندترين مردم خواهيد بود . قريش گفتند : اى ابو وليد ، به خدا كه زبان او ترا هم جادو كرده است . او جواب داد كه اين نظر من است ، هر چه مىخواهيد بكنيد . « 8 » اينها كه گفتيم از معاندان و مشركان بود . حالا سخنى از دوست بشنويم : ضماد بن ثعلبهء أزدى ، دوست پيش از اسلام پيامبر بود . او مردى طبيب و طالب علم بود . از سالها پيش با پيامبر گرامى دوستى داشت . روزى از مردم مكّه شنيد كه محمد ( ص ) مجنون است . از آن شهرتهائى كه قريش در اشاعه‌اش براى شكست اسلام خيلى تلاش داشت . ضماد با خود انديشيد كه نكند چيزى اتفاق افتاده باشد . او طبيب بود و مىتوانست كمكى بكند . اين شد كه آمد نزد پيامبر . در جواب پرسشى كه از حال پيامبر كرد او فرمود : « شكر خدا را ، ستايش مىكنيم خدا را و از او يارى مىطلبيم . هر كه را خدا هدايت كند ، ديگر گمراه كننده‌اى نخواهد داشت و هر كه را او گمراه سازد ، ديگر هدايت كننده‌اى نخواهد بود . شهادت مىدهم كه خدائى نيست جز اللّه ، يكتائى كه شريك ندارد ، و شهادت مىدهم كه محمد ( ص ) بنده و رسول او است ، اما بعد . . . » ضماد گفت : اين كلمات را باز بگو محمد ( ص ) تكرار كرد ، سه بار هم تكرار كرد ، بعد ضماد گفت : به خدا كه من سخنان كاهنان و گفتار جادوگران و شعر شاعران را شنيده‌ام ، اما هرگز چنين سخنى ژرف و نغز نشنيده‌ام . دست بگشا كه به اسلام با تو بيعت كنم . پيامبر دست گشود و با او به اسلام بيعت كرد « 9 » . جبير بن مطعم ( م 59 ه ) از اشراف مكه بود . روز فتح مكه و يا پس از آن « 10 » بر پيامبر وارد شد « 11 » و مىخواست كه سر بهائى بدهد و آزاد باشد . پيامبر به نماز صبح ايستاده بود و سورهء طور را مىخواند تا رسيد به آيهء :
« إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ ، ما لَهُ مِنْ دافِعٍ »
جبير مىگويد : در آن هنگام ترسى مرا گرفت كه حدّ نداشت . بعد آرام گرفت و فكرى كرد و اسلام آورد « 12 » .
هامش
( 8 ) سيرهء ابن هشام 1 : 313 ببعد . ( 9 ) دلائل النبوهء بيهقى 2 : 10 ، صحيح مسلم : كتاب 7 جمعه ح 46 ، مسند احمد 1 : 302 . ( 10 ) جوامع السيرهء ابن حزم 248 . ( 11 ) او سالها پيش نامزد عايشه بود كه بعد از جدائى زوجهء رسول خدا شد ( ابن سعد 8 : 39 و 40 ) . ( 12 ) اعجاز القرآن باقلانى 27 .