تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
دور از نظر ديگران سخنان او را بشنوند . آنها مىدانستند كه پيامبر شب زنده دارى مىكند و آيات قرآن را در دل شب به آهنگى دلچسب مىخواند . هر يك بىخبر از ديگرى گوشه‌اى گزيد و در آنجا پنهان شد . رسول خدا قرآن را با آواى دلنشين خود مىخواند . شب از دير وقت گذشت . قرائت قرآن به پايان رسيد . آن سه تن هر يك از پنهانگاه خود بيرون آمد كه روانهء خانهء خود شود و ناگاه هر سه بهم رسيدند . راز از پرده بيرون افتاده بود . پيش هم رسوا شدند . يكديگر را سرزنش كردند و با هم پيمان بستند كه ديگر چنين نكنند . شب ديگر فرا رسيد و اين سه يار باز بدانجا كشانده شده بودند تا باز آيات خدا را از زبان محمد ( ص ) بشنوند . آن شب هم در بازگشت باز به هم رسيدند و پيمان شكسته را با سرزنشها دوباره پيوند زدند . ولى در شب سوم هم اين داستان تكرار شد . اين بار ديگر سخت تعهد كردند كه ديگر از اين كار چشم بپوشند و در برابر نفوذ آيات الهى مقاومتى بيشتر نشان بدهند « 5 » . آنها مردم را از پيامبر خدا دور مىكردند و هزار تهمت نثار او مىكردند اما در دل خود غوغا داشتند . وجدان خفته گاهى آزار مىداد . در دل خود مىگفتند كه اين چه سخنى است كه به سخن انسانهاى ديگر نمىماند . اين از قماش ديگرى است و تار و پود ديگرى دارد . چنين بود كه خداوند فرمود : « ما داناتريم كه وقتى آنها به تو گوش مىكنند و از تو مىشنوند ، با هم چه نجوا مىكنند و چگونه اين ستمكاران به مردم مىگويند كه شما از مردى جادو زده پيروى كرده‌ايد » ( 17 : 47 ) . نمونهء ديگرى از اين كينه توزان بدانديش بدست دهيم كه در برابر قرآن چه واكنشى نشان مىدادند و با همهء عناد و لجاجى كه داشتند چگونه آيات الهى بر آنها اثر مىگذارد . در اوايل بعثت كه قريش از كار پيامبر سخت نگران بودند ، براى چاره انديشى دست به دامان وليد شدند . وليد بن مغيره پدر خالد بن وليد و يكى از داوران و فصحاى سخن شناس عرب بود . به او ريحانهء قريش مىگفتند . روزى گروهى از قريش به همراه پيامبر گرامى با وليد ملاقاتى داشتند . آنها در انتظار بودند كه از اين ديدار بهرهء بزرگى ببرند و كار پيامبر و آيات قرآن را يكسره كنند . گفت و گو و سخن به درازا كشيد . حضرت آياتى از اوايل سورهء « حم سجده » را تلاوت مىنمود . وليد در آغاز سخن با كبر و نخوت زيادى به آيات گوش مىكرد . هر قدر صداى گرم پيامبر طنين
هامش
( 5 ) ابن هشام 1 : 337 - 338 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 216 | محمود راميار