رسول خدا رفتهاند ، اما همين كه با او نشستند و سخن او و آيات خدا را شنيدند مسلمان برخاستند . نمونهء بارز آن اسلام آوردن عثمان بن مظعون و عمر بن خطاب است كه به جاى ديگرى گفته و يا باز مىگوئيم و يا عدّاس غلام عتبه و شيبه كه با شنيدن بسم اللّه از زبان پيامبر به اسلام تمايل يافته است . « 1 » در اينجا نمونههاى ديگرى از اين تأثير عظيم و عميق را مىبينيم . البته در اين گفتگو نيست كه اگر اسلام مجد و كيانى يافته ، اين نبوده جز بر اثر اعجاز قرآن و هر چه هست از پرتو عظمت قرآن است ، و بر اثر قرآن است كه امروز اسلام را چنين شكوفان و پر جلا مىيابيم . اما در اينجا منظور نماياندن اثر عظيم و عميق و آنى و فورى قرآن بر مردم زمان در همان صدر اول است . ببينيم كه مردم مخالف در آن زمان چگونه با قرآن روبرو شدهاند و اين آواى آسمانى ، در دل و روح آن مردم چه اثرى داشته است ؟
نمونهء نخست آن ايمان آوردن طفيل بن عمرو دوسى ( م 11 ه ) است . او خردمندى از اشراف جاهليّت ، شاعرى ثروتمند و كثير الضيّافه بود كه همه از او حرفشنوى داشتند « 2 » . در آن هنگامه كه معركه داغ بود و رسول خدا براى ابلاغ فرمان خدا به ديدار زائران خانهء خدا مىرفت و آيات الهى را بر آنها مىخواند ، قريش نيز در برابر سخت به تكاپو بودند كه مبادا كسى گوش به سخنان محمد ( ص ) بدهد و اسلام گسترشى بيابد « 3 » . اين و آن را مىديدند و پيش هر رهبر و رهروى مىرفتند و آنقدر به گوش آنها مىخواندند تا همه نديده و نشنيده از اسلام برى شوند و از محمد ( ص ) دورى گزينند . دو هزار جور حرف مىزدند . از تفرقه و تشتّتى سخن مىگفتند كه به زعم ايشان محمد ( ص ) موجبش شده بود . از سحر و افسون سخن او ، از پايمال شدن افتخارات بت پرستى و همهء آن ارزشهاى دروغى ، ناله و شكوه مىكردند تا همه را از رسول خدا بترسانند و به خيال خود از سحر كلام او ( ص ) مصون مانند . در اين گيرو دار بود كه طفيل وارد مكه شد . چند تن از قريش شيرين -
هامش
( 1 ) ابن هشام 2 : 62 .
( 2 ) صفة الصفوة 1 : 245 ، سمط اللآلى 251 .
( 3 ) در تفسير آيهء :« كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ( 15 : 90 ) چنان كه فرو فرستاديم بر قسمت كنندگان » گفتهاند كه در مورد همين افراد نازل شده است . اينها شانزده و يا هفده تن از قريش بودند كه وليد بن مغيره در مراسم حج به راههاى مكه مىفرستاد تا پيشاپيش زائران را از سخنان پيامبر بترسانند .
ابو الفتوح رازى 6 : 174 ، مجمع البيان 6 : 345 ، قرطبى 10 : 58 ، محبّر 160 و 162 ، ابن هشام 1 : 291 .