تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
معجزهء رسول را باطل مىكند . كلمات قرآن ، نوشتهء آن ، لفظ آن ، مثل معنى آن بدون خلاف و به تواتر قطعى و مسلّم از جانب خداست و براى جبرئيل يا پيامبر يا هيچ موجود ديگر راهى در آن نيست و هر كه خلاف اين بگويد بىترديد بىمعنى و بىربط چيزى گفته . اما به نظر مىرسد كه چنين بحثى انحرافى اساسا از بحث ديگرى سرچشمه گرفته و آن گفتگوئى بوده كه بر سر معناى وحى پيش آمده است . دربارهء وحى از زهرّى چيزى پرسيده‌اند و او در تعريف آن ، وحى را به دو دسته تقسيم كرده است : 1 ) آنچه بر دل انبياء وحى مىشود و بر زبان جارى و به كتاب نوشته مىشود ، كه اين همان كلام است . 2 ) بدان تكلم نشده و نوشتنش هم دستورى نيست اما براى مردم بيان مىشود و به آنها تبليغ مىگردد . البته اين قسمت اخير تعريف دقيقى نيست ولى منظورش گويا سنت و حديث باشد كه جوينى « 2 » آن را اين چنين شرح مىدهد : يك نوع وحى آن است كه خداوند پيامى توسط جبرئيل براى نبى مىفرستد و آن پيام براى اجراى فرمانى بوده ، جبرئيل مىفهميده كه دستورى است براى اجراء و او بدون قيد به عبارت دستور را ابلاغ مىكرده است . اما نوع ديگر چون ارسال نامه و فرمان كتبى ، كلمه به كلمه و حرف به حرف به پيامبر ابلاغ مىشده كه اين كتاب خدا و كلام اللّه است . بدين تعريف ، نوع اول سنت و حديث و نوع دوم قرآن مىشود . از اينجاست كه روايت حديث به معنى رواست و نقل قرآن به معنى درست نيست « 3 » . منظور از اين بيان هم تقسيم وحى به « متلو » و « مروىّ » است يعنى وحيى كه بايد قرائت و تلاوت شود ( قرآن ) و وحيى كه قرائتش در نماز درست نيست « 4 » . اين تعريف وحى بدين كوتاهى و درهمى موجب شده كه خلط مبحثى پيش آيد و اساسا چنين بحثى مطرح شود كه لفظ و معنى قرآن هر دو از خداست يا يكى از آن دو ؟ كه البته در مورد قرآن چنين پرسشى ياوه و بىمعنى است و در مورد حديث نيز احتياج به تبيين و شرح دارد . يك مشكل ديگر هم برخورده‌اند و آن در مورد وصول وحى از طرف فرشته است كه موجودى انسانى چون پيامبر چگونه با وجودى ملكوتى چون جبرئيل با هم در
هامش
( 2 ) ركن الاسلام عبد اللّه بن يوسف فقيه شافعى پدر امام الحرمين عبد الملك ( م 438 ) . ( 3 ) اتقان 1 : 159 - 160 . ( 4 ) ر ك . حديث قدسى مطلب سنت و حديث همين كتاب .