نخستين وحى بر او نيز مورد گواهى سنت و تاريخ . پس چرا حقيقتى را نپذيريم كه عقل بر آن صحه مىگذارد و كتاب بر آن گواه و سنت آن را مؤيد . اشاره بدين آغاز نزول در قرآن مجيد ، حاكى از عظمت و فخامت مسأله است . اين روزى بوده كه تاريخ بشريت در آن ورق خورده و سرنوشت انسانهاى بعدى در آن قلم زده شده است . روز آغاز هدايت بشرى براى طول حيات بشر است . اين سر فصل تاريخ در - خور آن تقدير و ارزيابى است كه اين چنين با شأن و جلال در قرآن ياد شود كه در ليلة القدر و در ليلهء مباركه و در ماه رمضان بوده ، چرا از تفخيم و تعظيم چنين عظمتى غافل مانيم ؟ اما اين كه بگويند معمولا در حوادث ، آن نقطهء حساس حادثه مهم است و يا رسم زمان چنين است كه پايان كارهاى مهم تاريخ گذارى مىشود - اين رسمى است تازه و براى كارهاى بشرى . البته پايان وحى نيز عظمتى داشته كه فرمود :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
( 5 : 3 ) امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و از اين كه اسلام دين شما باشد راضى گشتم » .
اما پايان وحى ، پايان كار نبود . هدايت ادامه يافت و مىيابد . گذشته از آن ، بزرگداشت و تعظيم روزى منافات با تفخيم روز ديگر ندارد ، اينجا صحبت از آغاز و شروع وحى است ، صحبت از تحوّلى است كه تاريخ يافته و مسلما بزرگداشت آن موجب رضاى خداست . اما از نظر قرآن ، قوله
« أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ »
كه مورد استناد است خود حكايت از امر گذشته دارد و خود اشاره به همين حادثهء عظيم است .
روشن است كه شبها و روزها همه يكسانند و فرقى ميان روزها و شبها نيست . اگر روزى يا شبى ، عزّت و حرمت خاصى مىيابد به خاطر حادثهاى است كه در آن روز يا شب پيش آمده و به خاطر تأثيرى است كه آن حادثه بر زندگى مردم داشته ، چنان است كه بعضى روزها اهميتى در حيات بشرى مىيابد كه روزى تاريخى به حساب مىآيد . هر امتى و ملتى روزى را از جهتى اهميت مىدهد و در تاريخ خود ثبت و حفظ مىكند . يا در آن جشن و سرور به پا مىدارد و يا به سوكوارى مىنشيند .