قبل از اين كه آيات به تو تمام و كمال برسد » ، حاكى از اين است كه پيامبر از پيش آن را نمىدانست . مگر اينكه آياتى از قبيل
« إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ »
را حاكى از نزول كلى قرآن بگيريم كه در آن موارد هم جاى بحث زياد است .
4 ) قول آخرى را از محمد بن اسحاق « 24 » و شعبى « 25 » نقل كردهاند :
« منظور از نزول قرآن در ليلة القدر ماه رمضان ، آغاز وحى و شروع به نزول قرآن است » « 26 » .
بنابراين ديگر احتياجى به بيان آن مراحل مختلف نزول نمىماند . قرآن از همان كتاب اصلى ( ام الكتاب يا كتاب مبين و لوح محفوظ ) يك سره بر پيامبر اكرم نازل شده است . بسيارى از مفسران طرفدار اين نظريه هستند . زمخشرى آيه را چنين تفسير مىكند كه قرآن در آن آغاز به نزول كرد « 27 » . امام فخر رازى مىگويد زيرا آغاز ملل و دول است كه سرفصل تاريخ قرار مىگيرد « 28 » . ابن شهر آشوب نيز اين نزول را آغاز وحى مىداند « 29 » . شيخ مفيد نيز در شرح عقايد صدوق در پايان رد نظر او در اين باب مىگويد : ممكن است مراد از اين نزول كه قرآن به شب قدر نازل شده ، پارهاى از قرآن باشد كه بعد از آن تا زمان وفات رسول خدا ادامه يافته است . اما اينكه تمامى قرآن يكباره به شب قدر نازل شده باشد بعيد است ، ظاهر قرآن و اخبار متواتره و اجماع علماء ( با وجود اختلاف نظرهايشان ) بر اين اقتضاء دارد « 30 » .
در واقع آغاز وحى ، مبدء تاريخ تحول بشرى و سرآغاز نزول رحمت و نعمت الهى در اين روز بوده است . در اين كه نام قرآن بر تمام اين كتاب آسمانى و يا يك قسمتى از آن اطلاق گرديده ( مثل 10 : 15 و 12 : 3 و . . . ) حرفى نيست ، در اين هم كه حتى يك آيه از كتاب ، قرآن خوانده شده ( مثلا در 10 : 61 و نيز 13 : 31 ) گفتگوئى نيست و مورد قبول همه است . حضور پيامبر هم در غار حراء به ماه رمضان و نزول
هامش
( 24 ) مجمع البيان 2 : 276 .
( 25 ) ابو عمرو عامر بن شراحيل ( م 109 ) پانصد تن از صحابه را ديده بود و از عليّ بن ابى طالب و جابر بن عبد اللّه و زيد بن ثابت روايت مىكرد .
( 26 ) اتقان نوع 16 ، الاولى .
( 27 ) كشاف 1 : 227 .
( 28 ) تفسير كبير 5 : 85 .
( 29 ) مناقب آل ابى طالب 1 : 150 .
( 30 ) شرح عقايد صدوق 58 .