اين كه وحى فرود آيد بر قرآن تعجيل مكن .
علامهء مجلسى هم نقل مىكند كه شب اول ماه رمضان قسمتى از قرآن بر پيامبر نازل مىشد تا بداند ، ولى بر مردم نخواند و بعد به مناسبت آيات را قرائت كند « 20 » .
ابو عبد اللّه زنجانى نيز مىگويد : ممكن است بگوئيم روح قرآن و اغراض كليهاى كه قرآن مجيد بدان توجه دارد در دل پاك پيامبر در اين يك شب تجلّى نموده كه
« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ »
سپس آيه آيه و جدا جدا در طول سنوات به زبان مباركش ظهور نموده است « 21 » .
اما در اين ميان علّامه طباطبائى راه استدلالى محكمترى پيمودهاند « 22 » :
تنزيل معنى فرود آوردن جملگى و يكبارگى را مىدهد و أنزلنا همچنين معنيى دارد ، پس نزول در ماه رمضان و شب قدر ( 2 : 185 و 44 : 3 و 97 : 1 ) يكباره و جملگى بوده ، نه تدريجى . و چون الفاظ قرآن تدريجى موجود شده ، پس يكبارگى و جملگى بودنش يا از اين نظر است كه آيات آن رويهمرفته و به طور كلى يكچيز فرض شده ، مثل آب باران كه دانه دانه است ولى مجموع يكى است ، و يا از اين نظر است كه قرآن داراى حقيقتى است غير از آنچه به فهم عادى در مىآيد و بر حسب آن خيال مىكنيم كه آياتش پراگنده و تدريجى است ، ولى در حقيقت واحد بوده و نزولش يكبارگى و جملگى است .
آيات قرآن همين احتمال دوم را تأييد مىكند . مثلا : « كتاب احكمت آياته ، ثم فصلت ، من لدن حكيم خبير ( 11 : 1 ) كتابى كه آياتش محكم ( بىدرز و روزن ) و سپس جدا ( و تفصيل داده شده ) از پيش حكيمى آگاه دلالت دارد بر اينكه قرآن قبل از آن كه فصل فصل و جدا جدا شود ، احكامى را يكپارچه داشته كه در آن مقام ، اجزائش از هم جدا و متميّز نبوده است . و اين تفصيلى كه فعلا در آيات قرآنى ديده مىشود ، بعد بر آن عارض گرديده است . ( و نيز 7 : 53 و 10 : 39 و 43 : 1 و 56 : 75 - 80 و 85 : 21 و 22 ) ظاهر آيات نشان مىدهد كه قرآن مرتبهاى در كتاب مكنون و مقام بلندى در ام الكتاب دارد . و كتاب مبين كه اصل قرآن و مرجع اين تفصيل مىباشد ، حقيقتى است غير از اين امر نازل شده ، و اين يكى به منزلهء
هامش
( 20 ) بحار الأنوار 18 : 253 - 254 .
( 21 ) تاريخ قرآن زنجانى 10 - .
( 22 ) تفسير الميزان ذيل آيه 183 تا 185 سورهء بقره و آيهء 115 طه .