داشته باشد او را هدايت مىكند و اگر حقى با باطلى اشتباه شد آنها را جدا مىنمايد .
پس بيان چنين صفتى منافاتى ندارد با اينكه مدتى بگذرد تا اثرش ظاهر شود . جواب اين ايراد نيز روشن است : در قرآن خطابها فراوان است ، ناسخ و منسوخ در آن هست . آيا رواست سخنى كه خطاب به شخص معينى است ( مثل 58 : 1 و 62 : 11 و 33 : 23 ) و دربارهء حادثهء مشخصى پيش آمده ، قبل از موقع خودش بيان گردد و ناسخ و منسوخ با هم در يك زمان فرود آيد ؟ اين معنى ندارد .
بعضى از اخبار اماميه نيز نزول بر بيت المعمور را ذكر كردهاند « 16 » و شيخ صدوق نيز در اعتقادات خود بدان گواهى مىدهد « 17 » . اما شيخ مفيد آن را مبتنى بر خبر واحد مىداند كه موجب علم نمىشود و مىگويد : اين حرف به مذهب مشبهه برازندهتر است . زيرا آنها بودند كه گمان مىكردند خداوند در ازل به قرآن تكلّم كرده و از آينده به لفظ ماضى خبر داده ، و اين را اهل توحيد رد كردهاند .
2 ) قول ديگرى را هم نقل كردهاند كه قرآن ، در طى دورهء وحى 20 يا 23 سال ، در هر شب قدرى ، آن قدر كه خداوند فرود آمدنش را تقدير كرده بود و مورد احتياج مردم بود به امر خداوند بر آسمان دنيا نازل مىشد و پس از آن در ظرف سال به تدريج بر رسول خدا فرود مىآمد . امام فخر رازى در آن بحث مىكند ، اما در نتيجه بر آن متوقف مىماند كه اين قول بهتر است يا قول اول « 18 » . بزرگانى از راويان هم آن را نقل كردهاند ، از ابن عباس هم گفتهاند « 19 » . اما در واقع نه عقلا درست مىنمايد و نه نقلا .
با آيات قرآنى سازگار نيست . آيات بر حسب حوادث نازل مىشد . چه احتياجى بود كه مقدار لازم سال در آسمان بماند و به موقع نزول يابد .
3 ) اقوال مختلف ديگرى هم هست كه سخن را بدرازا مىكشاند كه مهمترينشان قول بعضى از علماى اهل تشيع است :
صدوق در اعتقادات خود ضمن توضيح اين كه قرآن يك جا به بيت المعمور نازل شده و از آنجا طى مدت بيست سال بر پيامبر اكرم وحى شده ، اضافه مىنمايد : « و حق تعالى تمامى علم را يك جا بر پيغمبر اكرم عطا فرموده و بعد از آن فرموده : پيش از
هامش
( 16 ) تفسير عيّاشى 1 : 80 ، اصول كافى 2 : 629 ، تهذيب الاحكام : 4 : 194 .
( 17 ) اعتقادات : باب 31 .
( 18 ) برهان 1 : 229 ، اتقان 1 : 148 ، امام فخر رازى 5 : 85 ، الدر المنثور 1 : 189 .
( 19 ) مجمع البيان 2 : 276 .