بر انسانها طبيعى است . اما سهو چنين نيست . سهو نقص است و عيب . سهو بر اثر عمل سهو كننده و يا غير او پيش مىآيد ، خواب اختيارى نيست و اگر هم مقدور عباد باشد در موارد غير ارادى عيبى شمرده نمىشود . اما سهو از اين باب نيست .
زيرا دورى و اجتناب از آن امكان دارد . به اضافه مىبينيم مردم خردمند ، اموال و اسرار خود را به مردم سهو كننده و فراموشكار نمىسپارند ، ولى به امين بيمار اطمينان مىكنند . فقهيان حديثى را كه مبتلاى به سهو نقل مىكند نمىپذيرند ، مگر اين كه از طريقى ديگر تأييد شده باشد « 9 » ، و در برابر اينكه جبّائى ( م 303 ) بر اماميّه خرده مىگيرد كه نسيان را بر انبياء جايز نمىدارند ، شيخ طوسى ( م 460 ) موضوع را روشنتر و دقيقتر پاسخ مىدهد . او مىگويد : چنين نظرى بهيچوجه درست نيست .
ما هرگز سهو و نسيان را در امر تبليغ احكام و ابلاغ وحى به مردم ، روا نمىداريم .
اما در غير از اين موارد ، تا حدّى كه به كمال عقل ( و حتما عصمت . ن ) خللى وارد نكند آن را جايز مىشماريم . و چگونه چنين نباشد ، وقتى كه خواب و بيمارى و بيهوشى بر آنها چيره مىشود ، و خواب سهو است .
طبرسى و ابو الفتوح رازى نيز همين نظر را تأييد مىكنند « 10 » . مجلسى نيز اجماع علماى اماميه را در نفى مطلق سهو از انبياء نمىيابد . به قول شيخ محمود ابو ريّه :
علماى اهل تسنّن در غير مورد تبليغ وحى ، براى انبيا قائل به عصمت نيستند . از سفارينى ( م 1188 ) نقل مىكند « 11 » كه او نظريات ابن حمدان ( در نهاية المبتدئين ) و ابن عقيل ( در ارشاد ) را بازگو كرده كه انبياء در ابلاغ وحى معصومند و در غير از اين مورد ، از خطا و نسيان و صغيرهها ، عصمت شرط نيست . اما علماى شيعه اجماع دارند بر اينكه انبياء خطا نمىكنند و سهو و نسيان را بر آنها راهى نيست ، آنها در كبيره و صغيره ، حتى در امور دنيوى معصومند « 12 » .
خلاصه : علماى اهل تسنّن نسيان را جز در ابلاغ وحى جايز شمردهاند . علماى خاصه نيز در نفى مطلق سهو از نبى ، اجماع و اتفاق آراء نيافتهاند . ولى اجماع اين است كه اگر هم نسيان نبى وجود داشته ، به تبليغ رسالت و ابلاغ وحى راهى نيافته
هامش
( 9 ) ادوار فقه آقاى شهابى 1 : 387 ببعد .
( 10 ) تفسير تبيان طوسى آيهء 67 سورهء انعام ، مجمع البيان 2 : 317 ، روض الجنان 4 : 203 چاپ قمشهاى تهران در همان مورد .
( 11 ) لوائح الانوار البهيه 2 : 291 .
( 12 ) اضواء على السنة المحمديه ابو ريّه : 42 .