سيد شريف مرتضى در تأويل لفظ نسيان كه در آيات شريفه آمده در تنزيه الانبياء مىگويد : . . . « و اگر نسيان را بر حقيقت هم بپذيريم ( و اين كلمه را به فراموشى ترجمه كنيم ) باز هم بايد پذيرفت كه فراموشى ، در امر تشريع و ابلاغ رسالت و آنچه به تنفير ( رماندن مردمان ) انجامد ، براى پيامبر روا نيست . اما در خارج از اين موارد كه ذكر شد ، نسيان مانعى ندارد . . . » ولى ابو جعفر محمد بن حسن بن احمد وليد ، استاد صدوق ، تا بدانجا مىرفت كه به طور كلى دربارهء سهو نبى مىگفت :
نخستين قدم در راه غلو و گزافه آن است كه كسى سهو را از پيامبر و امام نفى كند . . . « 7 »
در برابر ميرداماد ( م 1041 ) اين چنين نظرى را دور از صحت دانسته و از طريق همان استدلال به تندى پاسخ مىدهد كه نخستين قدم در انكار نبوت ، نسبت دادن سهو است به نبى در امر نبوت . و گرنه در « اثبات عصمت از سهو » بهيچوجه گزافه و زياده روى نيست . زيرا ملكهء عصمت براى نفس نبى ، فضل و رحمت الهى است بر او . و شيخ مفيد ( م 413 ) نيز در شرح عقايد صدوق اين عقيدهء ابن وليد را تقصيرى از جانب او مىداند .
اما شيخ صدوق ( م 381 ) نيز از پيش گامان طرفدار مسأله است . او مىگويد كه پيامبر در حالاتى با ديگران مشترك است ، پس در احكام و عوارض آن حالات نيز بايد با ساير مردم شريك باشد . ولى حالاتى هم هست كه به شخص وى اختصاص دارد و ديگران را در آن راهى و شركتى نيست . در اين مورد هر حكمى مختصّ به خود او است . يكى از اين حالات ، تبليغ وحى و ابلاغ رسالت است كه به شخص وى اختصاص دارد . روا نيست كه در تبليغ حالى پيش آيد كه در نماز جايز و روا بوده است . اثبات غلبهء خواب بر او ، وقت نماز بدون قصد و اراده ، تنها ربوبيّت را از او منتفى مىسازد . چه وصف « لا تأخذه سنة و لا نوم » از اوصاف خداى حىّ و قيوّم است . و سهو نبى از قبيل سهو ما نيست . زيرا سهو از جانب خدا و براى اين است تا معلوم گردد كه پيغمبر بشر و مخلوق است و نبايد كسى او را پروردگار معبود قرار بدهد و تا حكم سهو مردم به وسيلهء نبى دانسته شود « 8 » .
شيخ مفيد نيز ميان قضاى نمازى كه بر اثر خواب فوت شده و سهو نبى ، تفاوت بزرگ مىگذارد و مىگويد : فوت نماز عيب و نقصى شمرده نمىشود . زيرا غلبهء خواب
هامش
( 7 ) من لا يحضره الفقيه باب السهو فى الصلاة .
( 8 ) ايضا احكام السهو .