ساخت . اگر چنين كرده بود كه بزرگترين خيانت از او سر زده بود و رسالت به خائن نرسد . او آنچه بود تبليغ كرد . پس معنى از قلم افتادن اينجا همان فراموشى مىشود .
در مورد فراموشى ، اين بحث از احاديث و روايات هم گذشته و در تفسير قرآن نيز علماى صاحب نظر ، آيتى را به تأييد مدّعاى خود گرفتهاند :
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها
( 2 : 106 ) هر چه از آيات قرآن را كه نسخ كنيم و يا فراموش گردانيم ، بهتر از آن و يا مانند آن را بياوريم » . كه ظاهرا اين مىشود : اگر خداوند آيهاى را فراموش گردانيد بهتر از آن را خواهد فرستاد . طبيعى است كه بحث اصلى در اينجا بر سر همين فراموشن گردانيدن كه در آيه با « ننسها » ياد شده پيش آمده است ( البته بحث اصلى بر سر وجود نسخ يا آيات ناسخ و منسوخ در قرآن است كه در فصل خودش مورد بررسى قرار مىگيرد . ) ولى در اين مورد فراموشى و سهو ، مفسّران اين عبارت « ننسها » را بر حسب قرائتهاى مختلف به چند معنى گرفتهاند : فراموش گردانيدن ، تأخير افگندن و ترك كردن . ولى به هر حال ، به هر يك از اين معانى هم كه گرفته شود سؤال اصلى در واقع اين خواهد بود كه آيا اين آيه شامل حال رسول خدا ( ص ) نيز خواهد بود يا نه ؟ آيا پيغمبر اكرم نيز چيزى از آيات الهى را از خاطر برده و به ياد نياورده و يا نه ؟
عدهاى از علماى تسنّن مانعى نمىبينند كه فراموشى در حفظ آيات الهى بر پيامبر هم دست داده باشد . سيوطى در « الدر المنثور » و « لباب النقول » و ابن كثير « 4 » نقل كردهاند كه چون گاهى رسول خدا آياتى را فراموش مىفرمود ، خداوند اين آيه را فرستاد كه « هر چه را نسخ كنيم و يا فراموش گردانيم به از آن خواهيم آورد » . اما بايد اضافه كرد كه اجماع علماء بر اين است كه اين نسيان ( اگر هم وجود داشته ) نمىتواند بر تبليغ راه يابد . يعنى پيامبر چيزى از آيات خدا را فراموش نكرده و آنچه بوده ابلاغ فرموده است . پس در برابر تفسير اين آيهء مورد بحث ، وجه استدلال چه مىتواند باشد ؟
در خصوص استناد بدين آيه ، بايد گفت كه اين آيه بهيچوجه شامل حال پيامبر گرامى نمىشود . او ( ص ) از شمول اين آيه خارج بود . زيرا خداوند فرموده بود :
هامش
( 4 ) در ذيل آيهء 106 سورهء بقره ، ابن كثير شرح بيشترى دارد 1 : 150 و يا خداوند حتى از حافظهء اصحاب آيات را محو مىفرمود . تفسير فتح القدير شوكانى 1 : 9 - 108 .