آمده بود ، « 49 » يعنى حدود سى سال بعد از زمان اين افسانه ، هر چند كه اعلم اهل مكه باشد . « 50 »
بله ، از نظر يك غربى ، در آن تنگناى سخت كه شخص پيامبر تحت فشار مشركان مكه است و مسلمانان از بيم جان به حبشه پناه بردهاند و شكنجه و آزار و قتلشان بدست ستمگران رواج گرفته ، عقل مصلحت بين غربى ، سازش را تجويز مىكند و براى پيامبر خدا هم ، چنين راه حلى را روا مىشمارد ، اما حكمت بالغهء الهى ، استقامت محمدى را در اوج صلابت و مهابت مىخواهد و از بوتهء آزمايش مىگذارند . . .
البته موضع مستشرقان فرق مىكند . سرويليام موير از اين حادثه دفاع مىكند و آن را قطعى مىگيرد « 51 » . نويسندگان تاريخ قرون وسطى در دانشگاه كمبريج بسيار متأسفند كه مورخ دانشمند ايتاليائى ، كائتانى ، منكر چنين حادثهاى است ! « 52 » كارل برو كلمن آلمانى مىگويد كه محمد ( ص ) در سالهاى اول بعثتش به سه الاههء مكه كه هموطنانش آنها را دختران خدا مىدانستند اعتراف داشت و در آيهاى بدانها اشارهاى كرد و روز بعد انكار نمود « 53 » ! مىبينيم : آنها كه روحيهء تحقيق و تتبّع را بيشتر دارند ( مثل كائتانى ) در اين امور منصفانهتر سخن مىگويند .
بارى ، ديديم كه در دريافت وحى و ابلاغ آن ، پيامبر بايد مصون از خطا باشد و تنها موردى را هم كه بر خلاف آن ذكر كرده بودند بررسى كرديم و ماهيتش را سنجيديم . حال يك نكتهء ديگر مىماند . در اين كه او انسانى است همانند ساير انسانها كه خداوند به دو فرمود :
« قُلْ : إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ، يُوحى إِلَيَّ
( 18 : 110 ) بگو ! من انسانى همچون شما هستم ، به من وحى مىشود » حرفى نيست .
حال اين انسان ، آيا چون هر انسان ديگرى در معرض نسيان و فراموشى نيست ؟
هامش
( 49 ) وفيات الاعيان ابن خلكان 1 : 92 .
( 50 ) ابن سعد 2 / 2 / 133 .
( 51 ) نقل از حياة محمد ( ص ) 126 ، زندگانى محمد ( ص ) ترجمهء پاينده 228 .
( 52 )CambridgeMedievalHistory،vol .2 ( 3191 ) ،PP .013 - 113 .
( 53 ) تاريخ الشعوب الاسلاميه بروكلمن ص 34 . همچنين :Watt،W .M .MahometalaMecque،PP .331 - 441 .