صحيح خود آورده كه پيامبر سورهء نجم را قرائت فرمود و مسلمان و مشرك با وى سجده كردند ، اما در آن اسمى از « غرانيق » نيست « 23 » . ديگرانى هم چون او اين حديث را نقل مىكنند و ذكرى از قصهء غرانيق ندارند .
بد نيست كمى چند و چون اين روايتها را بسنجيم . طبرى اين داستان را از محمد - ابن كعب قرظى ( م 108 يا 119 ه . ) نقل مىكند « 24 » كه منسوب به طائفه بنى قريظه از يهودان سرسخت مدينه و دشمن رسول خدا بودند . خود او از صحابه نبود و حتى ابن حجر عسقلانى تولد او را به زمان رسول خدا رد مىكند « 25 » . بخارى هم در ترجمهء محمد همين را مىگويد « 26 » ، حال چگونه او از اين داستان آگاه شده ، اللّه اعلم .
ابن سعد نيز اين داستان را از واقدى نقل مىكند « 27 » كه او نيز به نوبهء خود از مطلب و پدرش عبد اللّه بن حنطب بازگفته كه گفتهاند عبد اللّه بن حنطب اصلا رسول خدا را درك نكرده است « 28 » .
به هر صورت جاى بسيار تعجب است كه راويانى چون ابن عباس ، سعيد بن جبير ، شعبه ، امية بن خالد ، ابو بشر ، محمد بن كعب ، محمد بن قيس ، ابن شهاب زهرى ، سدّى ، موسى بن عقبه ، ابن اسحاق ، عكرمه ، سليمان التميمى ، عوفى ، بزار ، طبرى ، ابن ابى حاتم ، ابن منذر و ابن مردويه اين افسانه را نقل كردهاند . روشن بگوئيم كه با وجود يك چنين فهرست بالا بلندى ، تمام آنچه گفتهاند به اصطلاح يا ضعيف است ، يعنى راوى قابل اعتماد نيست و يا متهم به جعل و دروغ است ، و يا منقطع است ، يعنى ميان راويان فاصلهاى وجود دارد « 29 » ( و اين خود ضعيف است ) . تنها مرفوع حديث شعبه است از ابو بشر ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس . بگذريم از اين كه ابن الصلاح شهرزورى ( م 642 ه . ) مرفوع را تنها حديثى مىداند كه مخصوصا به شخص پيامبر برسد « 30 » . ولى اگر صحابه را هم در اين تعريف بگنجانيم تازه ابن عباس
هامش
( 23 ) ايضا .
( 24 ) تاريخ طبرى 1 : 1192 .
( 25 ) تهذيب التهذيب 9 : 420 .
( 26 ) بخارى : كبير 1 / 1 / 216 و صغير 116 ، جرح ابن ابى حاتم 4 / 1 / 670 ، حلية ابو نعيم 3 : 212 ، تهذيب نووى 116 ، البداية ابن كثير 9 : 257 ، كامل ابن اثير 5 : 56 ، شذرات ابن عماد 1 : 136 .
( 27 ) طبقات 1 / 1 / 137 .
( 28 ) جزء سوم اسد الغابه .
( 29 ) دراية الحديث آقاى مدير شانه چى 45 ببعد .
( 30 ) مقدمهء ابن صلاح 22 .