تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و باز :
« قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي . . .
( 10 : 15 ) و آيات بسيار ديگر . در مورد شفاعت نيز خداوند فرموده :
« قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً
( 39 : 44 ) بگو : شفاعت يكسره از آن خداست » و 20 : 109 . با يك چنين آياتى كه به روشنى هر چه تمامتر چنان افسانه‌اى را تكذيب مىكند ، چگونه يك فرد مسلمان مىتواند بگويد كه در ميان آيات الهى پيامبر چنان جملاتى خوانده و به خدا چنان نسبتى داده و براى بتان چنان پايگاهى ساخته و خداى او را دلدارى و تسليت داده ! . . . اين كه تمام آيات الهى را به دروغ مىنماياند . .

از نظر احاديث

روايات در اين باره بسيار آشفته است . طبق اين روايات : پيامبر خود آن دو جمله را در سورهء نجم افزود ، شيطان به زبان او داد ، شيطان خود با صداى بلند خواند ، يكى از مشركان نزديك پيامبر در ميان آيات ، آن دو جمله را اداء كرد . يكى مىگويد در نماز گفت ، ديگرى مىگويد وقتى سوره نازل شد قوم را ندا كرد ، سومى پيامبر را نشسته مىداند كه چنان گفت و . . . آن دو جملهء كذائى هم هشت گونهء مختلف نقل شده است « 21 » و ظاهرا هم در اصل سرودى بوده كه قريش در ضمن طواف كعبه مىخوانده است « 22 » . اين روايت را واقدى ( م 207 ه . ) و طبرى ( م 310 ه . ) نقل كرده‌اند كه تصادفا هر دو در نقل اسرائيليات و خرافات بىپروا بوده‌اند و بخصوص طبرى كه در جمع احاديث مختلف حرصى عظيم داشت . اما محمد بن اسحاق ( 151 ه . ) كه پنجاه سال پيش از واقدى و 160 سال قبل از طبرى مىزيست و نيز بخارى ( م 256 ه . ) كه تا پنجاه سال پس از واقدى زنده بود و حدود شصت سال بر طبرى قدمت دارد ، هيچكدام اين داستان را نقل نكرده است . جالب توجه است كه بخارى در
هامش
( 21 ) . 1 ) تلك الغرانيق العلا ، انّ شفاعتهن لترتجى . 2 ) تلك الغرانقه العلا ، ان شفاعتهن ترتجى . 3 ) ان شفاعتهن ترتجى 4 ) و انّها لهى الغرانيق العلا . 5 ) ان شفاعتها لترتجى ، و انها لمع الغرانيق العلى . 6 ) و انهن لهن الغرانيق العلا ، و ان شفاعتهن لهى التى ترتجى . 7 ) و ان شفاعتهن ترتضى . 8 ) و الغرانقة العلى ، تلك الشفاعة ترتجى . مسلما جستجوى بيشتر در روايات ، نمونه‌هاى مختلف ديگرى نيز بر اين مىافزايد . ( 22 ) بخارى : ابواب سجود القرآن ح 1 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 158 | محمود راميار