تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 52 : 48 ) بر حكم شكيبائى كن كه تو در چشم مائى ، زير نظر مائى » . پس نه تنها مشركان نتوانستند او را گمراه كنند بلكه بدان فريب نزديك هم نتوانستند بشوند كه فضل خدا دربارهء او بزرگ است ( 4 : 113 ) . اما در مورد آيهء :
( وَ ما أَرْسَلْنا . . .
22 : 52 - 53 ) آن هم شأن نزول ديگرى دارد كه به سال دهم بعثت و پنجسالى پس از اين حادثه مربوط مىشود . گذشته از آن ، معنى اصلى آيه مربوط به كلمهء « تمنّى » مىشود . وقتى رسول تمنّى مىكند ، شيطان مىخواهد كه در اين تمنّى القائى بكند و خداوند اين القاى شيطان را نسخ مىفرمايد . تمنى در لغت دو معنى دارد : يكى تقدير و فرض وجود چيز دلخواه است . آرزو تمنّاست . زيرا آرزو كننده تحقق آن آرزو و وجود خارجى آن را خواهانست . آرزوى پيامبر هدايت خلق است ، و القاى شيطان ، وسوسهء مردم در برابر او . تمنّا را به معنى تلاوت هم كه بگيريم معنى آيه چنين مىشود كه وقتى پيامبران آيات ما را تلاوت مىكردند ، شيطان در مردم القاء و وسوسه مىكرد تا اثر تلاوت را از بين ببرد . « 20 » به قول آلوسى اين آيه در خصوص قصهء غرانيق نازل نشده ، بلكه اصولا دربارهء وسوسهء شيطان بر عموم انبياء و رسولان است . حالا مفهوم اين دو جمله‌اى را كه به پيامبر نسبت داده‌اند با قرآن مقايسه كنيم . از نظر تطبيق اين افسانه با آيات قرآن ، نيز تضاد عميق آن با قرآن آشكار مىشود . خداوند خود فرمود :
« وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ
( 69 : 44 - 46 ) و اگر سخنانى دروغ بر ما مىبست ، همانا او را به قهر مىگرفتيم ، و شاهرگش را مىبريديم » . . . اين آيه به حدود سال سوم بعثت و يكى دو سالى پيش از حادثهء فرضى غرانيق نزول يافته ، حال چگونه ممكن بود كه پيامبر خدا قولى به خدا ببندد و بعد انكار كند و خدا از اين گناه عظيم او چشم بپوشد ؟ پس بستن سخنى به خداوند چيست ؟ اگر قرآن را بپذيريم و شهادتش را قبول داشته باشيم هرگز چنين افسانه‌اى نمىتوانسته واقعيّت پيدا كند .
هامش
( 20 ) تفسير الميزان 14 : 429 .