طرفدارى كردهاند ، ولى اكثريت آن را رد كرده و نپذيرفتهاند . دستهاى هم مىگويند :
ممكن است بعضى مشركان كه نزديك رسول خدا بودهاند ، وقتى رسول اللّه بتان را نام برد ، براى اين كه چيزى نگويد كه آنها دلتنگ شوند ، يكى پيش زبانى كرده و آن كلمات را گفته ، و آنها كه دور تر بودهاند گمان كردهاند كه رسول خدا آن را گفته است . زيرا عادت آنها اين بود كه وقتى رسول خدا قرآن مىخواند ، آنها در ميان آيات قرآن صحبت مىكردند ، شعر مىخواندند ، كف مىزدند و سر و صدا راه مىانداختند تا سخنان رسول خدا مفهوم نشود و ديگران نشنوند و يا رسول به اشتباه افتد . گذشته از اين ، آن دو جمله از سرودى بود كه در آن زمان ميان عرب جاهلى رايج بود و به هنگام مراسم مىخواندند .
طرفداران « غرانيق » براى قول خود شاهد مىآورند كه :
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ ، إِلَّا إِذا تَمَنَّى ، أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ ، فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ، ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ ، وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ . لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ، وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ ، وَ إِنَّ - الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ
( 22 : 52 و 53 ) و نفرستاديم پيش از تو نه فرستادهاى و نه پيامبرى ، مگر اينكه وقتى ( آيات ما را ) خواند ( يا تمنّائى كرد ) ، شيطان در خواندن او ( و يا در آن تمنّى ) القائى كرد ، ولى خداوند آنچه را كه شيطان القاء كند نسخ مىكند ، و آيات خويش را محكم مىسازد ، و خداوند دانا و حكيم است . تا خدا ، آنچه را شيطان القاء كرده ، براى آنها كه روحشان بيمار و دلشان سخت است ، آزمايشى قرار دهد ، و ستمكاران در اختلافى دور ( و دراز ) اند » .
طرفداران مىگويند : آزار مشركان كه از حدّ گذشت پيامبر دستور فرمود كه مسلمانان به حبشه مهاجرت كنند . و چون به هدايت قريش علاقهاى وافر داشت ، بدانها نزديك شد و سورهء نجم را با دو جملهء غرانيق چنان كه گذشت بخواند « 2 » .
« موير » از مستشرقان نيز اضافه مىكند : وقتى مسلمانان در حبشه خبر صلح و آشتى را شنيدند به مكه بازگشتند .
اينها دلايل طرفداران وقوع حادثهاى بود كه متأسفانه در دل كتب تفسير و
هامش
( 2 ) مثلا سيوطى چهارده روايت بدين مضمون نقل مىكند . الدر المنثور 4 : 8 - 366 .