تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
خداوند خود اين عصمت را تضمين فرموده و فراوان تأييد داشته ، از جمله :
« سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى
( 87 : 6 ) آيات قرآن را بر تو مىخوانيم كه فراموش نكنى . »
إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
( 75 : 17 ) بر ماست كه قرآن را گرد آوريم و فرو خوانيم . »
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
( 15 : 9 ) ما قرآن را بر تو نازل كرديم و ما نگهدار آن خواهيم بود . » در چنين حالى روشن است كه ديگر براى شيطان و شيطان صفتان راهى نمىماند كه بر پيامبر نفوذ كنند و انحرافى در وحى ايجاد نمايند . خداوند خود به شيطان فرموده :
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
( 17 : 65 ) هرگز بر بندگان من تسلط نيابى » . اين خداست كه خود فرموده بر « بنده‌هاى من » شيطان هرگز تسلّط نيابد . از اينجا ديگر داستانى كه بعضى از زنديقان ساخته‌اند و به « افسانهء غرانيق » شهرت يافته ، پر بىمعنى مىنمايد . افسانه از اينجا شروع مىشود كه وقتى آزار قريش بر مسلمانان افزوده شد ، عده‌اى از ايشان به ناچار ترك يار و ديار كرده ، مكّه را پشت سر گذاشته و روانهء حبشه شدند . تقريبا سه ماهى آنجا بودند كه شنيدند آزار قريش كم شده و محيط بهتر شده ، مسرور شدند و روانهء مكّه گشتند . امّا به نزديكى مكّه كه رسيدند گروهى از مردم كنانه را ديدند و از آنها جوياى حال و احوال شدند . كنانىها گفتند : خدايان آنها را به نيكى ياد كرد همه پيرو او شدند . سپس از گفتهء خود بازگشت و از خدايانشان بد گفت ، آنها نيز آزار را از سر گرفتند . مسلمانان در كار سفر ماندند و بعد از مشورتى با هم ، از سر شوق ديدار مكّه روانه شدند و بعد از رسيدن به مكه ، بعضى جوار گرفتند و در پناه ديگران در مكه ماندنى شدند و برخى ديگر با گروهى تازه به حبشه برگشتند و تا هجرت به مدينه ، در آنجا ماندند . اما اين كه گفته شد خدايان آنها را به نيكى ياد كرد چه بود ؟ اين داستان را واقدى و طبرى و ابن سعد نقل كرده‌اند و به دنبال ايشان بسيارى از مفسران و نويسندگان سيرهء رسول خدا آن را به كتابهاى خود برده‌اند كه بهترين بهانه را به معاندان و نويسندگان نامسلمان داده‌اند . داستان چيست ؟