الهام فقط در مورد انسان پيش مىآيد . زيرا انسان است كه با توجه به حق انتخابى كه دارد مىتواند يكى از دو جهت متضاد را برگزيند . امّا وحى به طور كلى بر خلاف الهام يك جنبهء عام و شامل دارد كه عموم پديدههاى طبيعى و انسانى را در بر مىگيرد . چنان كه ديديم وحى در مورد انبياء ، انسانى عادى ، زنبور ، آسمان و زمين ، در همهء موارد به كار مىرود .
الهام در لسان قرآن در برگيرندهء دو زمينهء تقوا و فجور است كه نفس انسان مىتواند در يكى از اين دو زمينهء متضاد رشد كند . پس الهام خود جنبهء هدايتى براى انسان ندارد ، بلكه اين انسان است كه با انتخاب خود ، جنبهء هدايتى و يا ضلالتى بدان مىدهد . اگر تقوا را برگزيد كه هدايت يافته و اگر فجور را انتخاب كرد كه راه ضلالت رفته ، ولى خود الهام مايهء ضلالت و هدايت نيست . در صورتى كه وحى تنها جنبهء هدايتى و در نتيجه فقط وجههء تقوائى دارد .
از نظر عرفاء تفاوت وحى بر انبياء و الهام در اين جهات است :
1 ) الهام كشف معنوى و وحى كشف شهودى است . « 6 »
2 ) الهام براى نبى و غير نبى حاصل مىشود ، ولى وحى ( تنزيل ) ، از نظر شرع اختصاص به نبى دارد ، يعنى از خواصّ نبوت است هم از راه شهود ملك و هم از راه كشف معنوى و بدون وساطت فرشته . الهام عموميت دارد و بر دل هر انسانى مىنشيند . نبى و غير نبى ندارد . حال آنكه وحى مختص انبياء است .
3 ) در الهام تبليغ نيست و وحى ، مشروط به تبليغ است . يعنى نبى مكلّف به ابلاغ وحى است و اگر تبليغ نكند رسالت خود را انجام نداده ، امّا شخص مورد الهام تكليفى به تبليغ ندارد .
صوفيه « خاطر ملكى « 7 » » را هم الهام مىگويند .
اما ، به هر صورت از نظر شرع الهام انبياء حجّت است ولى الهام اولياء تنها براى شخص مورد الهام ( ملهم ) يقين مىآورد .
هامش
( 6 ) كشف در لغت پرده بردارى و در اصطلاح آگاهى از پشت پرده دربارهء معانى غيبى و امور خفى ( كارهاى پنهانى ) است . كشف معنوى ، پرده پس رفتن از معانى غيبى است و كشف شهودى يا از راه مشاهده است مانند ديدن و يا از راه شنيدن است ، مانند شنيدن پيامبر اكرم . ( تعريفات جرجانى 162 ، كشاف اصطلاحات 2 : 1254 ، دستور العلماء 3 : 124 ، شرح قيصرى 34 . )
( 7 ) خاطر ملكى ، ملكه و انگيزهاى است در دل كه انسان را به نيكى ترغيب مىكند و از تباهى و گناه تحذير مىنمايد .