تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
پيشرفت و گسترشى كه تاكنون يافته ، هنوز در شناخت و تحليل مسائل طبيعى و مادى و عادى وامانده و ناتوان است و راهى كه در پيش دارد بس دراز و ناهموار . تا چه رسد به شناخت و تحليل و توجيه مسائلى كه برتر از امور عادى و طبيعى قرار گرفته و به هر صورت در وجودشان هيچ جاى شك و شبهه‌اى نيست .
جسم ظاهر ، روح مخفى آمده است * جسم ، همچون آستين ، جان همچو دست . باز عقل از روح ، مخفىتر بود * حس به سوى روح ، زودتر ره برد . روح وحى از عقل پنهان‌تر بود * زانكه او غيب است و او زان سر بود . عقل احمد از كسى پنهان نشد * روح وحيش مدرك هر جان نشد . روح وحيى را مناسبهاست نيز * در نيابد عقل ، كان آمد عزيز .

الهام و وحى

اين بحث دربارهء وحى ، سخن را بدانجا مىكشاند كه آيا وحى همان الهام است و از همان نوع است يا نه ؟ زياد مىشنويم كه گفته مىشود : « چنان بود كه گوئى به من الهام شده بود » . اين الهام از همان جنس وحى است ؟ نه ، الهام وحى نيست ، بلكه با آن فرق دارد . الهام در لغت يعنى اعلام و در دل افگندن ، اما در اصطلاح ، يافتن يك معنائى در ذهن است بدون اينكه آن را در جائى خوانده و شنيده باشد و يا بر اثر تلاش ذهنى بدان رسيده باشد . ناگهان برقى در ذهن مىدرخشد و معنائى به خاطر راه مىيابد . ممكن است اين معنى ، يا ايده ، يا عقيده ، هر چه هست ، خوب باشد يا بد باشد . اين است كه در قرآن به همين مفهوم اشاره شده و يك مرتبه هم بيشتر كلمهء الهام نيامده است :
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
( 91 : 7 و 8 ) و سوگند به نفس ، و آنكه او را نيكو بيافريد و تباهكارى و پرهيزگاريش را به دو الهام كرد » . دربارهء معنى الهام در اين آيه ، يكى از كهن‌ترين تفسيرها « 1 » دو شرح دارد : 1 ) خداوند اين بدى و خوبى را براى نفس شرح داده و بيان كرده است .
هامش
( 1 ) طبرى 30 : 115 ببعد .