تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
راه ديگرى هم وجود دارد : از راه عقل . اين درست است كه پديدهء وحى ديده نمىشود ، غيب است و پنهان از ديده‌ها ، يعنى ماوراى حس و تجربهء بشر است . اما آثارش بروز مىكند و از اثر پى به مؤثر توان برد . اين پديده اثرى در شخص مورد وحى مىگذارد كه شناختش ممكن مىگردد . از حالات و كيفيّات جسمى مىگذريم ، بزرگترين اثرش خود وحى است . آن چيزى است كه وحى شده ، از بررسى آن و قرين كردن آن با شواهد و بيّنات ديگر ، مىتوان تشخيص داد كه آيا برتر از انديشهء انسانى است و يا چيزى در حدّ خرد خام ؟ گفتار و رفتار پيامبر و روشى كه اتخاذ كرده ، يعنى بررسى پيام و انطباق آن رسالت بر رفتار نبى و پيروانش ، جهت گيرى اجتماعى نبى و اينكه از كدام طبقه است و وابستهء كدام طبقه ، دلايلى كه براى سخنان خود آورده و دلايلى كه مخالفانش براى ردّ و انكار او گفته‌اند ، همهء اينها بر ادّعاى او گواه خواهند بود . اينجا سؤالى است كه مطرح مىشود . چرا اين هدايت درونى ، اين وحيى كه در سراسر كائنات جارى است و نظمى به كائنات مىدهد ، در بشر هم چون ساير موجودات جريان ندارد و انسانها نيز همگى چرا در اين مدار و طيف وحى قرار نمىگيرند تا در جريان مسير هستى هماهنگ باشد ؟ چرا پيام در درون خود انسان نيست كه نياز به پيامبرى ديگر دارد ؟ اين همان سؤالى است كه مشركان از پيامبر داشتند كه چرا ما نبايد همگى مورد وحى قرار گيريم . طبيعى است كه در اين صورت براى انسان امتحان و ابتلائى در كار نبود . ارزشها پايمال مىشد و انسان از اوج رفيع آزادى و حق انتخاب و اختيار سقوط مىكرد و به چيزى در رديف ساير موجودات قرار مىگرفت و ديگر نمىتوانست حامل امانت الهى گردد و دم از خليفة اللهى بزند . اين است كه خداوند مىفرمايد : « اگر خدا مىخواست همهء اهل زمين ايمان مىآوردند » ( 10 : 99 ) و يا « اگر پروردگارت خواسته بود ، همهء مردم را يك امّت كرده بود » ( 11 : 118 ) . پس هدايت جبرى نفى مىشود تا اختيار بشر در انتخاب ، و در پى آن مسؤوليت او ، نفى نگردد . نكتهء ديگرى كه مىماند توجيه و سنجش وحى با اصول فنى و لابراتوارى كنونى است . اگر بخواهيم وحى را با اصول فنى كنونى تجزيه و تحليل و يا توجيه نمائيم ، چنان كه دانشمندانى كرده‌اند ، هنوز زود به نظر مىرسد . چه ، دانش بشرى با همهء