حقيقت ، پلى است ميان جهان انسانها و جهان غيب . نبوت از جنبهء شخصى و فردى :
مظهر گسترش و رقاء شخصيّت روحانى يك فرد انسان است ؛ و از جنبهء عمومى :
پيام آور الهى است براى انسانها به منظور رهبرى آنها كه به وسيلهء يك فرد به ديگران ابلاغ مىگردد » « 8 » بدين ترتيب ، پيامبر فردى است كه از جانب خدا برگزيده و انگيخته مىشود . او صلاحيّت و قابليّت دريافت وحى و آگاهى از جهان غيب را در ذات خود دارد . كيست كه بتواند چنين صلاحيتى را جز خدا تشخيص بدهد ؟ تنها او داند و بس . « اللّه اعلم حيث يجعل رسالته » ( 6 : 124 ) خدا خود بهتر مىداند كه رسالتش ، سفارتش و امانتش را به كى بسپارد . « اللّه يصطفى من الملائكة رسلا و من الناس » ( 22 : 75 ) اين خداست كه خود از ميان فرشتگان و مردم رسولانى برمىگزيند .
البته اين گزينش به نوبهء خود بر پيامبر تأثيرى عظيم خواهد داشت . از او انسانى ديگر مىسازد . انسانى كه در اوج رفعت و علو معنوى قرار گرفته و صلابت و استقامتى متين تر از صخرهها يافته است ، انسانى كه همهء نيرويش و توانش برانگيخته شده تا انقلابى عظيم در جامعه بوجود آورد . انقلابى كه سير اجتماع بشرى را از انحرافى كه دچار شده نجات دهد و در جهت و هدف رشد و رقاى معنوى رهبرى كند .
در اين حال ، نه تنها خود به كمال معنى راه مىيابد و انسانى ديگر مىشود ، كه به اجتماع خود و همهء آنها كه در قلمرو نبوتش قرار گرفتهاند ، و در مورد پيامبر اسلام تا انسان باقى است ، تحرّكى ديگر مىدهد و جوششى ديگر به وجود مىآورد .
اين نبى است كه نقطهء عطف تاريخ بشريت قرار مىگيرد . مسير اجتماع را از انحراف باز مىگرداند و بدان اعتدال مىبخشد . طبيعى است كه چنين شخصيتى از قماشى ديگر و نوعى ديگر است . و اين نمىشود مگر اينكه از پرتو وحى بدست آيد . از لحظهء نزول وحى است كه اين تغيير و تبديل ، اين انقلاب و خروش ، شكل مىگيرد و بعد تسرّى مىيابد .
غير فهم جان كه در گاو و خر است * آدمى را عقل و جانى ديگر است .
باز غير عقل و جان آدمى * هست جانى در نبى و در ولى .
اما از كجا مىتوان اين را شناخت ؟ يكى از راههاى شناخت او ، نشانههاى ارتباط او با ماوراء طبيعت ، يعنى دليلى كه نشان دهد برتر از قوانين طبيعى است .
هامش
( 8 ) مقالهء وحى استاد شهيد مطهرى از : محمد ( ص ) خاتم پيامبران 2 : 18 - 517 .