مجموعهاى از روابط عينى و عمومى است . حاكميت جبرى غريزه بر حركت پديدهها ، در وحى به زنبور عسل كه نمودارى از كلّ آفرينش است نشان داده شده است ؛ به زنبور وحى شده كه چنان خانههائى در كوهها ، درختها و آنچه برمىافرازند ، بگيرد . از اين حركت غريزى ، به نام وحى ياد شده و اين خود نشانهء آن است كه غريزه خود بخشى از وحى بوده و نمىتواند خارج از آن باشد .
فطرت نيز ضوابط جبرى لا يتغيّرى است كه حركت انسان و اجتماع را در دوران زندگى جنتّى هدايت مىكرده . و در زندگى جهانى ، مكتب ( دين ) هدايت مىكند .
در مورد خصيصهء جهت دادن و هدايت كردن فطرت و مكتب اين آيه را مىتوان مورد توجه قرار داد :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
( 30 : 30 ) پس استواردار جهت خويش را به سوى دين ( مكتب ) حنيفى كه فطرت خدائى است . فطرتى كه او ، مردمان را بر اساس آن سرشته است . در خلقت و آفرينش خدائى تغيير و تبديلى صورت نمىپذيرد . اين دينى است استوار ، اما بيشتر مردم نمىدانند » .
در اينجا به وضوح ديده مىشود كه دين منطبق بر فطرت است و اين هر دو ، ضوابط غير قابل تغييرى هستند كه انسان بايد روى بدان داشته باشد و از آن طريق هدايت يابد .
وحى ، خواه به صورت غريزه و فطرت ، و خواه به شكل مكتب و دين ، براى جهت بخشيدن به حركت همهء پديدههاى هستى ضرورى است ، تا آفرينش را در مسير كمال هدايت كند . وحى به صورت عامل اصلى جهت دهنده به حركت هستى مطرح مىشود .
حركت بدون وحى وجود دارد ، اما در جهت اعتدالى نيست و در نتيجه هستى و وجود بودن وحى ، از روند اعتدالى خود خارج شده و در دراز مدت ، نظام هستى در معرض خطر عدم اعتدال قرار مىگيرد . همچون سلولى كه رشد غير اعتدالى پيدا كند ، همهء وجود را به خطر مىاندازد . به عبارت ديگر ، وحى مجموعهء ضوابط و معيارهائى است كه بر حركت كلى آفرينش حاكم است . ضابطه ، مهمترين عامل تعيين كنندهء جهت حركت پديدههاى آفرينش است و وحى مجموعهء اين ضوابط است