جهان چون چشم و خط و خال و ابرو است * كه هر چيزى به جاى خويش نيكو است .
اگر يك ذره را برگيرى از جاى * فرو ريزد همه عالم سراپاى
« وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
( 3 : 109 ) و آنچه در آسمان و زمين است از آن خداست و تمام امور به سوى او بازگشت مىكنند » .
و آيات 83 آل عمران ( طوعا و كرها ) و 123 هود و 5 حديد ، نشان مىدهند كه نظام هستى يا حركت همهء پديدهها ، در جهت تكاملى و به سوى خداست ( يعنى اصل هدايت عامه در سراسر هستى ) .
طبيعى است كه حركت انسان نيز از اين نظام كلى نمىتواند مستثنى باشد و به ناچار اين حركت بايد تكاملى و به سوى خدا باشد . همهء پديدهها جهت واحدى در سير تكاملى دارند .
هر پديدهاى به حكم هدايتى كه در درون خود دارد سير تكاملى خود را ادامه مىدهد . اما انسان از اين هدايت درونى برخوردار نيست . آزاد آفريده شده تا آزمايش شود . راه بد و خوب را تشخيص دهد و با ارادهء خود آن را انتخاب كند .
اينجاست كه از خارج بايد هدايت شود . راه خوب و بد توسط هدايت كننده و پيام - دهنده مشخص مىشود تا انتخاب انسان معيّن گردد . تصادفا اين تنها انسان است كه مىتواند جهتى ضد تكاملى ( انحطاطى ) داشته باشد و انتخاب به عهدهء خود او است .
پس هر پديدهاى حركتى دارد و هر حركتى جهتى مىيابد ، اما اين جهت از كجا داده مىشود ؟ آنچه به حركت ، جهت خدائى و الهى مىبخشد ، وحى است . از اين رو است كه كلمهء وحى در مورد هدايت جماد و نبات و حيوان به كار رفته است . يعنى بدانها هدايت ارشادى تكوينى داده است . در مورد انسان هدايت تشريعى است و وحى از راه انبياء به انسان ابلاغ مىشود .
وحى به طور كلى در سه صورت : غريزه ، فطرت و مكتب ( دين ) تجلى مىكند .
غريزه عامل هدايت كنندهء حركت جبرى و جهت دهندهء پديدههاى آفرينش است كه در مسير تكاملى به سوى غايت نهائى هستى ( اللّه ) در جريان است . اين غريزه