حيات - اين دو حيات تكوينى - و بنابراين داراى نظام طبيعى و قوانين علمى خاص خويش است . طبيعى است كه آن را با عناصر كلمات ساختهاند « 7 » .
بر اين مبنا نيز بحثهاى جالب توجهى مطرح شده است . گفتيم كه وحى را تنها از يك بعد ، وحى بر انبياء نمىتوان سنجيد و يا تنها به آياتى كه كلمات وحى و تنزيل در آن به كار رفته نمىتوان استناد جست . قرآن به تمامى ، سراسر قرآن ، بايد ملحوظ نظر و راهنماى تدّبر و تفكر باشد ، تا اين پديدهء ماوراى جهان ملموس بتواند جلوهگرى نمايد . جلوههاى تابندهء اين پديده را در سراسر آيات هستى بايد ديد و نه در يك بعد كوتاه .
از آنجا كه در جهان هستى ، قانون تكامل عمومى حكمفرماست و لازمهء تكامل تبديل و حركت است ، پس حركت به سوى كمال را در سراسر جهان هستى بايد ديد .
مگر نه اين است كه انسان پديدهاى است در طبيعت و جزئى است از اين كائنات ؟ و جز اين است كه در اين كائنات همه چيز در حركت است ؟ هر پديدهاى حركتى دارد و هر حركتى جهتى ؟ و كلّ فى فلك يسبحون
هيچ چيزى ثابت و بر جاى نيست * جمله در تغيير و سير سرمدى است
شد مبدّل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر ، برقرار
هيچ چيز ثابتى در هستى وجود ندارد و همه چيز جبرا در حال تغيير و حركت است . هر پديدهاى ادامهء هستى خود را از او خواهان است .
« يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
( 55 : 29 ) هر چه در آسمان و زمين است ادامهء هستى خود را از خدا مىخواهد و هر روز را به كارى است » . و نيز 50 : 15 و 14 : 48 و 56 : 61 .
كل يوم هو فى شأن خوان * مرورا بيكار و بىفعلى مدان .
طبيعى است كه حركت ، جهت و سو مىخواهد . بالاخره حركت سمت دارد .
اگر جهت حركت تكاملى باشد كه به سوى ( اللّه ) است و اگر ضدّ تكاملى ( انحطاطى ) باشد ، سرانجام محكوم به فناست .
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
( 28 : 88 ) هر چه وجهه و جهت خدائى نداشته باشد محكوم به فناست . »
هامش
( 7 ) امت و امامت : 15 .