آنچه به يك حركت ( و يك عمل ) اصالت و معنى مىبخشد و باعث مىشود كه در سازندگى انسان ( و در طيفى وسيعتر در سازندگى كل هستى ) نقش عمده را ايفاء نمايد ، جهت حركت است .
حركت بىجهت و بدون هدف نابود كنندهء انسان ( و در طيفى وسيعتر نابود كنندهء تمام پديدههاى هستى و يا به عبارت ديگر اخلال كننده در نظم هستى ) و از بين برندهء اصالتها و شخصيّتها و ارزشهاى وجودى او است . از راه نگريستن به جهان و تدّبر در پديدههاى هستى ، هدف داشتن و معنىدار بودن حركت هستى خوب درك مىشود . هيچ حركتى نيست كه هدف نداشته باشد . هر پديدهاى غايتى دارد .
كاروان هستى در يك مسير جبرى به سوى غايت نهائى خويش ( اللّه ) در حركت است .
« يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
( 62 : 1 ) آنچه در آسمان و زمين است تسبيح گوى او است »
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از : نو شدن اندر بقا
« قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ، ثُمَّ هَدى
( 20 : 50 ) گفت پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آفرينشش را عطاء كرد ، سپس هدايتش كرد » . تا بداند كه چگونه راه كمال را بپيمايد .
هر پديدهء هستى نخست آفرينش يافته ، سپس به حركت او جهتى و هدفى داده شده و هر پديدهاى از شرايطى برخوردار است و راهنمائى در درون خود دارد ، تا امكان نيل به هدف تكامليش را بيابد . پس اين هدايت تكوينى ، هر پديدهاى را در بر مىگيرد و هر پديدهاى در مسير حركتى خود مراحل كمال را مىپيمايد .
« الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى
( 87 : 2 و 3 ) آن خدائى كه هر چيز را خلق كرد و به كمال خود رساند . و آن خدائى كه براى هر چيزى اندازهاى نهاد ، سپس هدايتش كرد » .
پس هر پديدهاى حركتى دارد و به تبع هدايتى كه در آن نهاده شده به سو و جهتى كه معين شده ( به سوى كمال ) حركت دارد . طبيعة انسان نيز بايد حركت به جهتى داشته باشد و الّا نظامى كه حاكم است مختل خواهد شد . اگر پيچى يا مهرهاى در ساعت ، حركت معيّن خود را نداشته باشد ، طبيعى است كه ساعت از حركت باز ماند .