تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و جان مىكند ، صداقتى كه از اعماق جانش برمىخيزد ، اعتقادى عميق كه به خود دارد ، موجب مىشود كه آن انديشهء پاك در دل و ذهنش نقش بندد و از نهان خانهء شعور ناخود آگاه او سر برآورده و تصور كند كه راهنمائى الهى و فرشته‌اى آسمانى به دو پيامى داده ، در صورتى كه آن ، چيزى جز انعكاس انديشهء خود او نيست . سرچشمهء وحى همان روح تابناك و نيرومندى است كه در پيامبر وجود دارد و بواسطهء شخصيت باطنيش بر او تجلّى كرده است . . . اين تحليل هزار گونه پرسش پيش رو دارد . چطور كه بعد از پيامبر و ابلاغ ختم نبوت ، نبى ديگرى در اين مسير پيدا نشد ؟ چطور كه آن دم اعجازى دگر باره رخ نداد ؟ چطور . . . ؟ گيرم كه نبوغ و شخصيت باطنى نبى مسائلى را نو و عميق مطرح كند ، با آنچه ماوراى حس و شعور است چه مىشود كرد ؟ اعجازى كه در دل هر آيه‌اى نهفته است ، حكايت نبوغ و دانش و تلألوء انديشه نيست . ايمانى كه در بن وجود پيامبر بود و به همهء پيروانش سرايت يافت و انعكاس آن در دل هر مؤمنى ديده مىشود ، از كدام نهانگاه شعور باطنى مىتواند سر برآورد ؟ به قول آقاى مهندس بازرگان : « وحى محمدى يا آيات قرآن ، تدليس و تزوير نيست و از راه تقليد و تعليم هم بدست نيامده است . پيغمبر ، قرآن را به اختيار و به هوش و استدلال خود نساخته است و براى شخص او از خارج و از جانب خدا القاء شده است . فعل و انفعالهاى درونى و تراوشهاى ضمير ناخود آگاه نيز نيست . چون محصولات وجدان مكتوم يا ضمير ناخودآگاه ، بالاخره همان دريافتهاى قبلى و ساخته‌هاى خود شخص است و قرآن ، صرف نظر از قسمتهاى اعتقادى و اخلاقى كه ممكن است بگويند جنبهء ذهنى و نفسانى دارد ، متضمن حكايات و اطلاعات فراوانى است كه بايد از خارج دريافت شود ، به علاوه سنخيّت با خصوصيّات و تمنّيّات بشرى و شخصى ندارد . . . » « 6 » بخواهيم ادامه بدهيم در اين مسير سخنان تازه زياد است . از جمله مرحوم دكتر شريعتى مىگفت : « وحى » كلمهء مشتركى است كه رابطهء خداوند را ، اعم از رابطهء قولى يا فعلى ، با طبيعت ، با نبات و حيوان ، و يا انسان بيان مىكند . رابطهء نخستين ، قوانين « طبيعت » را پديد آورده است و رابطهء دوم ، قوانين « حيات » و رابطهء سوم « دين » و به معنى اخص « كتاب » را . بنابراين قرآن پديده‌اى است درست همانند طبيعت و
هامش
( 6 ) مسألهء وحى 110 - 111 .