تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
است ، اما در رابطه با پيام دهنده است . اين پيام درونى ، هماهنگ نظام كل ، در دل هر ذره‌اى نهفته است . هر جمادى ، هر گياه و جانورى به حكم پيامى كه در درون خود دارد ، در مسير كمال حركت مىكند . هر الكترونى درون هر اتمى چنان كه نهاده شده گرد پروتون خود مىگردد « 3 » و هر كهكشانى در فضا ، چنان كه بايد مسير خود را طى مىكند . . . همهء اينها به پيروى از آن پيامى است كه در درون دارند . اما انسان ، اين موجود باشعور نيز جوياى تكامل است ، ولى فاقد اين پيام و هدايت درونى است . حركت ساير موجودات غريزى است و جبرا در مسير تكامل قرار مىگيرند ، اما انسان آزاد آفريده شده ، اراده و اختيار دارد ، تا بر حسب اين اراده و اختيار ، خود مسير راه را به سوى كمال و خليفهء خدا شدن در زمين بيابد . اينجاست كه پيام در درون او نيست ، تا ارادهء خود را در جهت تكامل به كار گيرد . بنابراين ، وجود اصل تكامل و فقدان پيام درونى ، ايجاب مىكند كه پيام آورى از خارج باشد تا پيام پيام دهنده را برساند و راه كمال را بازگو كند ، و گرنه انسان در طيف كلى آفرينش ، ناهماهنگ و ناموزون ، بدون هدف ، از سير به سوى كمال ( هماهنگ نظام هستى ) باز خواهد ماند . بدين ترتيب ، وحى تكوينى رابطهء خدا را با طبيعت بيان مىكند و همين رابطه است كه قوانين طبيعت ، غريزه و فطرت را برقرار داشته و نظام هستى را مستقر كرده است . اما وحى تشريعى ، ايجاد ارتباط با ماوراء طبيعت ، تلقى و دريافت راهنمائى از آن است ، از راه اتصال ضمير نبى به غيب ملكوت . يعنى ارتباطى است ميان پيامبر با ريشهء وجود در هستى ، يا مظهرى است از هدايتى كه بر هستى حكومت دارد . اگر گفته شود : عقل تجربى و مال انديش انسان خود چرا هدايت را تعهد نكند ؟ مىگويند : طبيعى است كه به قول جان ديوئى فيلسوف آمريكائى ، قانون نفع بر انسان حكومت مىكند . هر كس در پى جلب منفعت و دفع ضرر از خود است و منافع افراد با هم در تضاد و تصادمند . پس كسب هر سودى زيان ديگرى است و انسان طبيعة زياده طلب است . « 4 » اين قانون در جوامع بشرى نيز حكومت مىكند .
هامش
( 3 ) فلسفهء وحى 23 ببعد . ( 4 ) پلوت رومى مىگويد : « انسان گرگ انسانهاست » و شايد اين سخن ريشه‌اى بسيار ديرينه‌تر داشته باشد .