برگزيد ، يعنى « بطريق » نسطوريان شد و خدمات زيادى به ايرانيان كرد « 22 » . ديگرى كه مىتواند رساله به دو نسبت يابد همان است كه در 630 ميلادى تاريخ شهادت « مقتل » يشوع سبران (
Isho
Sabhran
) را نوشته است .
اين رسالهء مكاشفهء بحيرا مسلما به حدود قرن 11 و 12 ميلادى مبتنى بر بعضى از روايات اسلامى ساخته شده و به نويسندهاى در قديم نسبت داده شده است . اين رساله سه قسمت دارد :
1 ) داستانهائى دربارهء دودمان محمّدى كه سرجيوس بحيرا در طور سينا ديده .
2 ) مكالماتى با محمّد جوان ( ص ) در صحراى يثرب . 3 ) پيشگوئيهاى سرجيوس .
قسمتى تكرار همان قسمت اول و قسمت ديگر ، شرح آموزگارى سرجيوس .
از آن به بعد ، اين جناب سرجيوس در ادبيات قرون وسطى براى خود جاه و مقامى مىيابد .
اين قبيل نوشتههاى جعلى ، معمولا ريشهاى در احاديث موضوعه مىيابد و يا از اختلافات در احاديث سرچشمه مىگيرد . در ديدار دوم پيامبر از شام ، نام راهب نيامده و در ديدار اول هم ، راهب گاهى يهودى ، گاهى مسيحى ، يك وقت بحيرا ، زمانى سرجس يا جرجيس نام گرفته كه ابو طالب را گاهى از يهود و وقتى از رومىها مىترساند . اين اختلافات در اساس چيزى نيست و اصل قضيه محكم و قطعى است ، اما غرض خصم و معاند تلاش دارد كه از كاهى كوهى بسازد و به هر رو رخنهاى بيايد .
گمان مىكنم اساس بحثهاى مسيحى در اين باره به حدود سالهاى 80 و 100 هجرى برسد . در آن سالها و تا چندى بعد ، مسيحيان در حكومت اسلامى نفوذى يافته بودند . سرجون يا سرجيوس مسيحى ، منشى و صاحب امر معاويه خليفهء اول اموى بود . پس از معاويه ، يزيد نيز اين سرجيوس را در مقام خود باقى گذاشت و در كارها با او مشورت مىكرد . « 23 » حتى گفتهاند او و يا پسرش ، امور مالى دستگاه خلافت را در زمان عبد الملك به عهده داشت ، يعنى خزانه دار دولت بود و در دولت عرب ، پس از فرماندهى سپاه ، اين مقام از همهء مقامات ديگر مهمتر بود . در تمام اين مدت ، او در عين حال بزرگ مسيحيان هم بود و جمعآورى جزيهء مسيحيان
هامش
( 22 ) كريستنسن 464 .
( 23 ) ابن اثير 4 : 7 ، 17 ، طبرى 2 : 205 ، 228 ، 239 ، 837 .