صليبى ( 488 ه - 1095 م . ) پيش آمد و صليبىها دسته دسته از اروپا روانهء خاورميانه شدند و در آن ميان معركهء بحثهاى داغ مذهبى رواج داشت . محصول اين سالها ، كتابهاى جعلى فراوانى است . جعل كتب و رسالات مذهبى در ميان مسيحيان ، براى حمله به يك فرقه و يا دفاع از فرقهاى ، تازگى نداشت و تصادفا اوج رواج آن در قرن دوازدهم ميلادى است كه افسانهها و اساطير و خرافات مذهبى در اروپا رواج سهمگينى داشت و نوشتههاى مؤلفان بيزانسى دربارهء پيغمبر اسلام نيز منتشر شده بود . در همين سالهاست كه بر پايهء نوشتههاى قبلى يوحنا دمشقى و تئوفانس بيزانسى ، مكاشفهء بحيرا نوشته شده و به نويسندهاى از قرن ششم و هفتم ميلادى نسبت داده شده تا نشان داده شود كه مسيحيّت بر اسلام اثر گذارده است « 30 » .
اين ديد و روش ، تا حدود سالهاى ما نيز از دست نرفته است . حتى آنها كه داعيهء دانش و پژوهش و بىطرفى دارند ، مىبينيم كه در حساسترين نقطهها ، از جعل و تزوير خوددارى نمىكنند ، و يا حداقل بر رنگ و جلال افسانهاى چيزى مىافزايند و يا بر روايتى پيرايهاى مىبندند . مثلا در ديدار رسول خدا با بحيرا ، سپرنگر در آخر يك جمله مىافزايد كه ابو طالب محمد ( ص ) را با بحيرا به مكه فرستاد « 31 » تا داستان را چنان كه مىخواسته از هر جهت جور كرده باشد . و حال آنكه هرگز چنين سخنى در روايتى نيامده است .
به هر صورت ، خلاصه كنيم : پيامبر در ديدار اول از شام ، كودك ده دوازده سالهاى بود كه در حضور ابو طالب و يا كاروانيان چند كلمهاى با اين راهب سخن گفته ، همين و بس . در ديدار دوم شام هم كه راهب ديگرى بوده ، ولى باز با هم تنها نبودهاند و ميسره غلام خديجه نيز حضور داشته و شاهد ديدار آنها بوده است .
مگر در يك گفتگوى عادى چقدر مجال سخن است و چقدر امكان داشته كه راهب دير بصرى سخن بگويد تا او را معلّم و آموزگار پيامبر بخوانيم ؟ صرف نظر از اين واقعه ، آياتى بر پيامبر بوده كه به روشنى دلالت بر حقايق نورانى او داشته است .
او طبق بشارات عهدين ، نبى امّى بود بنام « احمد » كه امر به معروف مىكرد و
هامش
( 30 )DerIslam،Bd .32 ، 6391 ،s .431 .ChronograPhia،Bd .I،s .333ff .(DeBoor) ،LeiPzig، 3881 .
حضارة الاسلام گوستاوفون كرونبوم ، ترجمهء توفيق جاويد ص 66 .
( 31 )Dr . SPrenger؛Life،P .97 .