تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
نهى از منكر . طيّبات را حلال و خبائث را حرام مىكرد و بندهاى گمراهى و تباهى و بار گناه و ذلّت انسانى را از آنان برمىداشت و گام در راه ساختن انسانى متعالى و اتمام مكارم اخلاق مىزد . اين آيات باهره ، هرگز از ديد صاحب نظر دور نمىماند ، خواه شخصيت تاريخى « بحيرا » مورد نظر باشد يا نباشد . از آن آموزگاران ديگرى كه قدرت وسيع خيالبافان پرداخته ، جابرند و ياسرند . مارگليوث در كتابش مىگويد « 32 » : جابر بن عبد اللّه با دوستش ياسر ، يهودى ديگر ، با مكّه تجارت مىكردند و هر دو در ضمن كتاب مقدس را مىخواندند . پيامبر كه بر آنها مىگذشت بدان دو نفر گوش مىداد . يعنى مىخواهد بگويد از اين طريق محمد ( ص ) تحت تأثير تورات قرار گرفته ، اما بعد خود اين نويسنده مىگويد : وقتى پيامبر سورهء يوسف را خواند جابر اسلام را پذيرفت . جابر يهودى كه خود كتاب مقدس مىخوانده و داستان يوسف را ، به قول اين نويسنده ، او بر پيامبر خوانده ، با شنيدن سورهء يوسف و قصه‌اى كه در قرآن گفته شده ، به پيامبر اسلام ايمان مىآورد . اين چگونه معلمى مىتوانسته باشد كه ناگهان اين چنين واله و مؤمن به متعلّم خود گرويده . كسى كه خود الهام بخش ديگرى بوده به يك لحظه مؤمن و معتقد به اين ملهم خود مىشود ! پس چه مىتوان گفت جز اينكه با محمد رشيد رضا هم سخن شويم كه اسلام او دليلش فقط اعجاز قرآن كريم مىتواند باشد و بس ، و ايمان بدان كه قرآن بر رسول خدا نازل شده است . اما ياسر ، داستان ديگرى يافت . اسلام آورد و در زير شكنجه و عذاب جان بر سر اسلام گذارد . اين جناب مارگليوث باز هم بيكار ننشسته و يكى ديگر را مىتراشد . اين نشد يكى ديگر . جزء خاص مسيحيت در قرآن را پيامبر از صهيب رومى ( از موصل ) فرا گرفته . . . اين صهيب وقتى به اسلام گرويد كه پيامبر در خانهء ارقم بود . مستضعفين در فشار و شكنجه بودند و مسلمانان را ياراى گفتن « لا إله الّا اللّه » نبود . از آن پس با رسول خدا به مدينه هجرت كرد و در تمام مشاهد شاهد بود . هجرتش داستانى
هامش
( 32 ) محمد ( ص ) ص 106 .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 130 | محمود راميار