فهميد يكى از آنها نيامده ، تأكيد بر آمدن طفل كرد . وقتى آخرين فرد وارد شد ، او مدتى خيره به طفل نگريست و بعد ، او كه ديده بود هميشه عربها به لات و عزّى سوگند مىخورند ، او هم محمد ( ص ) را به لات و عزّى قسم داد كه به سؤالاتش به راستى پاسخ گويد . امّا محمد ( ص ) گفت كه هرگز دروغ نگفته و از پرستش بتان نيز نفرت دارد . اين بار راهب او را به « اللّه » سوگند داد كه پاسخ او را بدهد و از حالش ، خوابش و از امورش پرسيد . جوابش كه داده شد از مهر نبوّت « 8 » جويا شد و نقش نبوّت او را ديد و دستى بر آن سائيد . اين پاسخها و آن مهر نبوت ، بحيرا را متقاعد كرد كه كودك همان « موعود » است . اين بود كه به ابو طالب اخطار كرد كه طفل را در برابر يهود حمايت كند و يا چون به سوى شام رهسپارند آنان را برحذر داشت از اينكه به روم بروند كه مبادا روميان از وجود كودك آگاه شوند . زيرا هم يهود و هم روميها علائم ظهور پيامبر آخرين را در كتب خود خوانده و بيم آن مىرود كه كودك را نابود كنند .
اين روايتى بود از قديمىترين سندى كه ابن اسحاق ( م 150 ه . ) باز گفته ، اما روايت ديگر از ابو موسى اشعرى است كه تصادفا بر سر آن ميان علماى اسلامى هميشه بحث بوده است . زيرا در آخر آن روايت آمده كه ابوبكر و بلال غلامش نيز حضور داشتند ، و ابو بكر بلال را مأمور خدمت رسول خدا مىكند . ترمذى اين حديث را « حسن » مىشمارد و نقل مىكند « 9 » . حاكم صحيحش مىداند . بيهقى و ابو نعيم و خرائطى و ابن عساكر و ابن ابى شبيه نقلش كردهاند . بيهقى اين قصه را نزد اهل مغازى مشهور مىداند . جزرى فقط ذكر ابو بكر و بلال را در آن غير محفوظ مىشمارد ، ولى اسنادش را صحيح مىداند . ذهبى هم به همان دليل حديث را ضعيف مىشمارد . ابن حجر مىگويد رجال حديث « ثقه » اند . اما ابن كثير حديث را « مرسل » مىشناسد .
علت اين بحث دراز چيست ؟ زيرا به هر حال ، ابو موسى اشعرى راوى اين سخن است و او به سال هفتم هجرى يعنى قريب پنجاه سال پس از اين حادثه اسلام آورده است و نگفته كه اين سخن را از كه شنيده ، گذشته از اين ، در آن موقع كه
هامش
( 8 ) راجع به شكل و وضع مهر نبوّت ر ك . : مقالهء تحقيق دربارهء مهر نبوّت حضرت خاتم الانبياء دكتر ابو تراب نفيسى ، نشريهء دانشكدهء الهيات مشهد 15 : 5 - 21 . ايضا المعجم للحديث 2 : 9 .
( 9 ) ترمذى 4 : 216 ( مناقب : 3 ) .