« وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ
( 16 : 103 ) و ما كاملا آگاهيم كه مىگويند آن كس كه اين قرآن را به او مىآموزد بشرى است ، زبان آن كس كه اين سخن را به دو بندند عجمى ( نارسا ) ست و اين زبانى است عربى روشن » .
نگاهى گذرا به تفاسير ، اسامى فراوانى پيش مىآورد « 2 » :
بلعام آهنگرى در مكه ترسا و اعجمى زبان ، نفيس يا يعيش غلام وليد مغيره كه خواندن مىدانست ، عايش غلام حويطب ، يسار غلام علاء حضرمى و حبر ( جبر و خير و حبار هم گفتهاند ) مولاى عامر حضرمى كه هر دو را بعضى اهل عين التمر شمشيرگر مكه دانستهاند كه « كتاب » مىخواندند . بوميسره غلام ترساى رومى زبان ، عبيد بن الخضر كاهن ، انسطاس و شماس رومى و نجار قبطى و صهيب و عدّاس مولى حويطب بن عبد العزّى و . . .
حتى سلمان فارسى را كه در مدينه اسلام آورده بود ، در مكه به نام معلم پيامبر ياد كردهاند ! و براى اينكه قضيّه درست شود دو سلمان به وجود آمده : يكى سلمان جهنى اصفهانى و ديگرى سلمان قرظى اصفهانى « 3 » .
اما عدّاس نيز شكل چند نفر را يافته ، يكى مولى حويطب شده و ديگرى اهل نينوى در طائف غلام عتبه و شيبه بود كه در سفر رسول خدا به نزد ثقيف با پيامبر سخن گفت « 4 » و يا همان بود كه گفتند به جاى ورقه با خديجه پس از نخستين وحى سخن گفت .
يكى ديگر همان ورقه است كه در تمام عمر رسول خدا دو سه بار همديگر را ديده و در خانهء خدا و در چشم همگان ، چند كلمهاى سخن گفتهاند . چون گفتهاند كه او
هامش
( 2 ) مثلا در تفسير دو آيهء 25 : 4 و 16 : 103 ملاحظه كنيد : طبرى 14 : 119 ، 120 و 18 : 137 روح المعانى 14 : 212 و 18 : 234 ، مجمع البيان 6 : 386 و 7 : 161 ، ابو الفتوح 6 : 238 و 7 :
282 و ، بيضاوى 1 : 682 و 2 : 155 ، خازن 1 : 137 ، 138 ، ابن هشام 1 : 182 ، 205 - 210 ، 296 و 2 : 23 ، اسد الغابه اسامى حبشيان مقيم مكه را بيشتر دارد .
( 3 ) سلمان پاك ماسينيون ترجمه دكتر شريعتى 82 . شخصيّات قلقة عبد الرحمن بدوى ص 9 ح 1 .Massignon،Louis؛SalmanPaket . . . P .8 .
( 4 ) ابن هشام 2 : 30 ، اسد الغابه 3 : 289 ، اصابه 2 : 459 ترجمه 5470 .