تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
نمىيافتند . هر وقت رسول خدا به مكّه در مجلسى مردم را تذكرى مىفرمود و به ياد خدا و حساب و قيامت مىانداخت و از طغيان و سركشى « امم ماضيه » و گذشتگان تنبّه و عبرتى بيان مىكرد ، پس از او ، اين نضر ، مردمى دور خود جمع مىكرد و از آنها كه خوانده بود : داستان شاهان ، جنگ رستم و اسفنديار ، از قصه‌هاى اكوان ديو و هفت خوان ، حكايتها مىگفت و به ريشخند و تمسخر مىافزود كه من از او شيرين سخن‌ترم و يا اينكه محمد ( ص ) از اساطير الاولين مىگويد .
« يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
( 6 : 25 ) كافران گويند اين آيات چيزى جز افسانه‌هاى پيشينيان نيست » . نضر مىخواست كه مردم را از گرد پيامبر بپراگند ، اما سخت بىنصيب افتاده بود و اقبال مردم به پيامبر روز افزون بود . اين بود كه براى شكست اسلام راهى ديگر انديشيد . در مكّه كسى نماند كه او و يارانش عليه پيامبر بسيج نكرده باشند . اما اين همه تلاش به جائى نرسيد . چارهء ديگرى به كار برد . او و دوستش روانهء مدينه شدند تا از يهود آنجا كه به دانش شهره شده بودند چيزها بياموزند و پيامبر را بيازمايند كه در فترت وحى ديديم پاسخ پرسشهايشان نيز رسيد . اين بار راه ديگرى رفتند . شايعه پراگنى مىكردند تا اقبال اسلام را بشكنند . در ميان اين شايعات همه نوع سخنى بود . تلاش براى رواج تهمت به ساحرى و شاعرى و كاهنى ، يكى از اين كارها بود . يك كار ديگرش هم اين بود كه هر روز براى پيامبر معلّمى تازه بتراشد .
« وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراهُ ، وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ
( 25 : 4 ) و كافران گفتند اين آيات نيست جز دروغى كه خود بافته و ديگران كه به دو يارى داده‌اند » . اگر بر سر گذرى آهنگرى براى لحظه‌اى كارش مورد توجه پيامبر قرار مىگرفت ، و يا در كوى و برزن با كسى كه شائبهء سواد در او باشد سخنى مىگفت ، بلافاصله فردا شايعه بود كه بله ، اينها هستند كه پيامبر را اعانت مىكنند و يا آموزگار پيامبرند . راويان اخبار هم بدون توجه به هدف پليد آنان ، اين شايعات مانده بر افواه را ، با شاخ و برگى كه بعدها يافته ، مهر دخول بر كتابها زده و بر دل صحيفه‌ها نقش زده‌اند . اين است كه امروز دهها اسم از اين اشخاص حقيقى و مجعول بر سر زبانهاست و جالب توجه‌تر اين كه همهء آنها مردمى بيگانه و بيشترشان ناشناخته‌اند .
تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 121 | محمود راميار