تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نمونه‌ها فراوان است . بعضى از اين عتابها سخت و توفنده و برخى ديگر ملايم و خفيف است . اما به هر حال ، عنايت و توجه خداوندى به رسول خود در كمال و اوج نظر است . براى جنگ تبوك فرمان بسيج صادر شده بود . اما تابستان و گرم بود . اتفاقا پس از دو سه سال قحط ، تازه نخلها به ثمر رسيده بود . دل كندن از خانه و كاشانه براى مردم دنيا دار سخت و گران مىنمود . يكى يكى هر يك به بهانه‌اى اجازه مىخواستند كه در شهر بمانند و تن به سفر تبوك ندهند . و او از آن شرم حضورى كه داشت به ايشان اجازه مىفرمود ، كه عتاب سخت قرآن با آغازى لطيف و گرم فرود آمد :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ ، لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ، وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ
( 9 : 43 ) خدا ترا ببخشايد ، چرا پيش از آن كه دروغگو را از راستگو بشناسى ، بدانها اجازه داده‌اى ؟ » بهتر نبود كه پيش از رخصت ترك جهاد ، آنها را مىآزمودى ؟ به هر حال ، چه آغاز گرم و لطيفى دارد اين خطاب . يك مورد خفيف ديگر را هم ببينيم ، و آن در مورد عبد اللّه بن ابىّ بن سلول بود . اين مرد همهء عمر را در پى لجاج و عناد با اسلام بود و همچون ابو جهل در مكه ، او پرچمدار مخالفان و منافقان مدينه بود . از هيچ نيرنگ و فريبى براى شكست اسلام خوددارى نداشت . همهء زندگى را در تلاش دنيا و نابودى اسلام گذرانده بود . اما پسرى پاك دل و مؤمن داشت . در سال نهم هجرت درگذشت . پسرش از پيامبر درخواست كرد كه پيراهن تن خود را ببخشد تا كفن او باشد و بر جنازهء او نماز خواند و استغفار كند . پيامبر از سر صدق و صفا پذيرفت . براى او طلب رحمت كرد كه عتابى خفيف و سبك رسيد !
« وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ
( 9 : 84 ) هرگز به نماز ميّت آن منافقان حاضر نشو و بر جنازهء آنها به دعا نايست » . البته عتاب هميشه چنين خفيف نيست . گاهى شدت مىگيرد و در اين شدت ، تندى و صلابتى مىيابد كه دل مرد را به لرزه مىافگند . يك نمونهء اندك شديدش داستان عبد اللّه بن امّ مكتوم است . كورى فقير عصازنان به مسجد وارد مىشود و به عادت ديرينه بانگ برمىدارد كه اى پيامبر ! بخوان به من از آنچه وحى شده چيزى بگو . پاسخى نمىشنود ، غافل از اين كه