كه چند نمونهء آن گذشت . البته بيگانگان همه چنين نيستند . سديو (
Sedillot
) مىگويد : محمد ( ص ) در 25 سالگى به خاطر حسن سيرت و حسن سلوكش با مردم به حقيقت مستحق لقب « امين » گشت « 5 » يا سر ويليام موير مىگويد كه لقب « امين » به اجماع مردم شهرش ، به خاطر شرف اخلاقيش به دو داده شده بود « 6 » . او امانتدار مردم مكه بود . حتى در آن روزهاى سخت مبارزه با قريش مردم امانت خود به دو مىسپردند . « 7 » او امين مردم بود .
او از آغاز رسالت اعلام كرده بود كه جز به وحى الهى سخنى نگويد و هر جا هم كه وحيى نبود كار را به سادگى با ياران در ميان مىنهاد و به مشورت مىنشستند تا راه درست را با هم بيابند . به نمونه چند مورد را از زندگى پاكش مىبينيم :
در جنگ بدر كه مسلمانان به تعاقب قافلهء ابو سفيان رفته بودند ، بر سر چاه بدر پيامبر موضعى براى مسلمانان برگزيده بود . حباب بن منذر انصارى ( م حدود 20 ه . )
پرسيد كه اين انتخاب به وحى الهى انجام گرفته و يا رأى شخصى پيامبر است ؟
پيامبر به سادگى و بىترديد پاسخ فرمود كه رأى خود او است . حباب رأى ديگرى داشت و پيشنهادى ديگر داد . رأى او را پسنديدند و همان كار را كردند « 8 » . از آنجا حباب معروف شد به « ذو الرأى » .
در غزوهء احد ، شوراى جنگى در خانهء رسول خدا به مشورت نشسته بودند . پيران قوم مىخواستند كه در شهر بمانند و حصارى شوند ، چه ، قريش سه چهار برابر مسلمانان سپاهى آورده بودند . امّا جوانان طالب عرصهء نبرد بودند و خواستشان اين بود كه رودرروى دشمن مصاف دهند و كارزار كنند . در آن شورا جمعيت آنها بيشتر بود و با اينكه پيامبر خود طرفدار ماندن در شهر بود ، از رأى اكثريت پيروى كرد و نبرد در ميدان را پذيرفت ، هر چند كه خود از شكست مسلمانان بيم داشت « 9 » .
هامش
( 5 ) تاريخ عرب 1 : 58 طبع دوم 1877 ، از محمد ( ص ) محمد رشيد رضا 42 .
( 6 ) تاريخ زندگانى محمد : 20 ط . 1912 ، از محمد ( ص ) محمد رشيد رضا 42 .
( 7 ) محمد ( ص ) از محمد رشيد رضا 42 . در مورد اظهار نظر بيگانگان دربارهء صداقت رسول خدا شواهد ارزندهاى به نقل از پروفسور مونتگمرى وات و كازانوا و ديگران در كتاب مسألهء وحى آقاى مهندس بازرگان ( ص 43 ببعد ) چاپ انتشار 1342 يافته مىشود .
( 8 ) ابن هشام 2 : 272 . ر ك . بدر ثانى : واقدى 11 ، ابن سعد 2 / 1 / 6 طبرى 2 : 267 . حاكم 3 : 126 و 127 .
( 9 ) ابن هشام 3 : 64 و بعد ، واقدى 156 ببعد ، ابن سعد 2 / 1 / 25 ، طبرى 3 : 9 ببعد ، زاد المعاد 2 : 231 ببعد ، احمد 3 : 260 ، 351 و البدايه بيهقى 4 : 11 ، حاكم 2 : 128 ، 129 ، 296 ، 297 .