و هرگز نگفت كه در اين امر وحى شده و فرمانى در كار است .
يكى از روشنترين نمونههاى صداقت محمدى ، روز دفن تنها پسر پيامبر ( ابراهيم ) پيش آمد ( در ربيع الاول سال دهم هجرت ) . در اين روز خورشيد گرفت و كسوف كلى شد . مردم آن را شركت طبيعت در غم و اندوه پيغمبر مىدانستند . اما او فرمود :
خورشيد و ماه دو آيه از آيات خدا هستند و به مرگ و زندگى كسى كسوف نمىكنند . « 10 »
اين داستان كه همهء سيره نويسان و راويان به محكمترين وجهى باز گفتهاند خود به تنهائى نمودارى عالى و و الا از اخلاص و صداقت محمّدى است . در اين مورد اميل در منگام فرانسوى مىنويسد : « محمد ( ص ) نظر بلند و عقل بزرگى داشت . با گفتن اين جمله كه ( انّ الشمس و القمر لا ينكسفان لموت احد ) اين خرافهء زيبا را ردّ كرد و اين سخنى نيست كه يك فريبكار بگويد » « 11 » .
اين داستان بىاختيار يادآور يك نمونهء بس والائى از ايمان عميق محمد ( ص ) به خدا و فرامين او است كه خود نيز حاكى از عمق صداقت و اعتقاد شخص او به آن چيزى بود كه مىگفت . اين داستان در « ذات الرقاع » پيش آمد . پيامبر زير درختى آرميده و شمشير را به شاخهاى آويخته بود . مشركى كمين كرد و شمشير را از شاخه ربود و به پيامبر بانگ زد : آيا از من نمىترسى ؟ پيامبر آرام و مطمئن با دنيائى اعتماد و وقار فرمود : نه ! مرد فرياد برداشت : چه كس ترا از من حفظ مىكند ؟ پيامبر پاسخ داد : خدا ! خداست كه مرا از تو نگهميدارد . . . شمشير را بگذار . مرد چارهاى نيافت جز اينكه شمشير را به آرامى فرو بگذارد و سر تسليم پيش آورد « 12 » . بعضى اضافه مىكنند كه مرد همانجا مسلمان شد . اما اسلام مرد مطرح نيست . اين ايمان و خلوص عميق پيامبرى بود كه بهترين جلوهگاه خود را يافته بود .
يكى ديگر از بهترين دلايل صداقت رسول خدا ، ترتيب و به اصطلاح سبب و شأن نزول آيات است كه مثالهاى فراوانى از اين صداقت مرد امين بدست مىدهند .
از صداقت پيامبر همين بس كه اگر گاهى هم آن جان پاك از روى ظن و گمان در امور دنيا سخنى مىگفت بعد اضافه مىفرمود كه بگمانم بايد چنين باشد يا شبيه
هامش
( 10 ) جوامع السيرهء ابن حزم 39 ، ابن سعد 1 / 1 / 91 و 8 : 155 ، بخارى : كسوف 15 و 17 ، مسلم : كسوف 10 و 23 .
( 11 ) حياة محمد ، اميل در منغم ترجمهء عادل زعيتر ص 318 .
( 12 ) نام مرد « عورث بن حارث » بود و حتى گفتهاند آيهاى ( 5 : 11 ) دربارهء اين نعمت نزول يافته .