تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
زندگى ، چه پيش از اسلام و چه پس از آن ، هرگز سخنى به خلاف و گزاف نگفت . چه ساده و فراوان ، خداى او را تأييد كرد كه نمونه‌ها از آن ديديم . به زمان زندگيش نيز با وجود همهء گروهها گروه دشمنان ، چه در مكه و چه در مدينه ، و چه در حول و اطراف آنها ، هرگز نشد كه كسى بتواند پيرايه‌اى بر سخن او بندد . در نشست و برخاست‌ها ، در جنگ و جدلها ، در احكام و قضاءها ، در عبادات و اذكار ، در گفت و گوها ، با وجود معاندان سرسختى مثل ابو جهل‌ها ، ابو لهب‌ها ، ابو سفيان‌ها ، يهود خيبر و فدك ، منافقان مدينه و كافران مكه « 1 » ، هرگز كسى نتوانست سخنى گزافه و يا ناروا از او ياد كند . همه نوع تهمتى به او زدند : كاهن گفتند ، مجنون و شاعرش خواندند ، ساحرش دانستند . اما هرگز نتوانستند نسبت دروغ به او بدهند . همهء زندگيش ، از آغاز تا انجام ، هر چه بود صداقت و درستى بود . او محمد امين بود . از جوانى بدين صفت شهرت يافته بود . به دليل همين امانت بود كه خديجه طالب استخدام او گشت و يا قيس بن زيد از ترك تجارتش نگران مىشد « 2 » و يا قومش او را در بناى كعبه با كمال ميل حكم ساختند . در همين حادثه وقتى او وارد مسجد - الحرام شد قريش فرياد زدند آمد ، امين آمد . « 3 » حتى پس از بعثت نيز قريش با همهء دشمنى كه با او مىورزيدند باز هم امانتهاى خود را به او مىسپردند . از همين رو پس از هجرت به مدينه ، على ( ع ) چند روز در مكه باقى ماند تا امانتها را به صاحبان اصلى برساند « 4 » . آن وقت بسيار جالب توجه خواهد بود كه چون « امين » و « آمنه » در زبانهاى فرنگى كمى شبيه هم نوشته مىشوند ، نويسندهء دائرة المعارف بريتانيكا در ترجمهء رسول خدا بنويسد كه لقب امين براى پيامبر ، از نام مادرش « آمنه » گرفته شده ! يعنى اين شهرت نه به خاطر امانت او بود ، بلكه از آن جهت بود كه نام مادرش آمنه بوده ، پس فخر و فضلى در اين لقب نيست ! در صورتى كه تاريخ گواه است كه اين شهرت فقط بدان سبب بوده و بس . شواهد بسيار فراوانى داريم
هامش
( 1 ) مستهزئين و دشمنان قريشى پيامبر را ببينيد : ابن هشام 1 : 380 ، ابن سعد 1 / 1 / 133 ، المحبر : 157 ببعد ، انساب الاشراف 1 : 53 - 70 و يا 131 ببعد ، دلائل النبوه : 91 و ابن سيد الناس 1 : 110 و الامتاع : 22 ، از جوامع السيرهء ابن حزم : 52 ح 1 . روض الانف 1 : 225 و سيرهء شامى 2 : 605 تا 619 . ( 2 ) مسند احمد 3 : 425 قاهره 1368 . ( 3 ) همان مرجع و ابن هشام 1 : 209 ، ابن سعد 1 / 1 / 94 ، سيرهء شامى 2 : 231 ، مسند طيالسى 2 : 231 و . . . ( 4 ) ابن سعد 3 / 1 / 13 .